بررسی روش شناسی بنیادین سیاست نامه نویسی در دورهی میانه
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
اندرزنامههاي سياسي جزو آثاري هستند كه در زمينة سياست، با هدف توصية رفتار مناسب در زندگي سياسي و تأثيرگذاري بر رفتار سياسي صاحبان قدرت به رشتة تحرير درآمدهاند. در اينگونه آثار هم شيوههاى حفظ اقتدار و مشروعيت قدرت سياسى ارائه مىشود و هم آنچه به تضعيف يا از بين رفتن قدرت ميانجامد، با عنوان «آفات قدرت سياسى» به حاکم يادآورى مىشود تا بدينطريق، قدرت او هرچه بيشتر نزد مردم توجيهپذير گردد؛ بنابراين محور مباحث اندرزنامهنويسان سياسي، قدرت حاکم و حفظ آن است.
اين نوشتهها كه به اعتبارِ مشهورترين آنها (سياستنامة خواجه نظامالملك) با عنوان شايعِ سياستنامه معروفاند، رسالههايي بودند با نامهايي گوناگون مانند اندرزنامهها، آييننامه، ارشادنامه، نصيحةالملوك يا آيينه شاهي كه فقيهان، فيلسوفان و بعضاً عرفا و بزرگان صوفيه، آنها را خطاب به فرمانروايان مينوشتند. رسالههاي سياستنامه، با توجه به شرايط تاريخيـ سياسي ظهورشان، خصايصي ويژه داشتند و هريك از آنها در قالب اندرزنامهاي پندآميز به منظور راهنمايي عملي امير يا سلطان خاص نوشته شده و براي ايجاد تنوع، به نقلها، حديثها و حكايتهاي شيرين آميخته گشتهاند (فيرحى، 1382، ص 74). دربارة اينكه اين نوع ادبيات سياسي از كدام حوزة فكري متأثر است، اختلافنظر است. سيدجواد طباطبايي سياستنامهها را ادامة انديشة ايرانشهري در باب سياست ميداند و به نوعي آن را بيانگر تلاش فكري ايرانيان براي كسب استقلال فكري و رسيدن به استقلال سياسي تحليل ميكند (طباطبايي، 1382، ص 41)؛ اما داوود فيرحي سياستنامه را نه جرياني مستقل در برابر فقه و فلسفة سياسي مسلمانان، بلكه جزئي از قلمرو فراخ فقه و فلسفة عملي و منضم به آن حوزه ميبيند (فيرحى، 1382، ص 75).
ﺑﻲﺷﮏ ﻓﻬﻢ ﺩﻗﻴﻖ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭﻭﻥﻣﺎﻳﺔ يک دانش و نظريه ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻨﺎﺧﺖ زمينههاي وجودي معرفتي و غيرمعرفتيﺁن ﻧﺎﻣﻤﮑﻦ ﻳﺎ ﺩﺳﺖﮐﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍر است و پژوهشهاي صورتگرفته نوعاً با غفلت از اين مطلب دچار برداشتهاي ناصواب دربارة اين دانش شدهاند. آنچه در اين نوشتار ارائه خواهد شد، تحليل ماهوي جريان سياستنامهنويسي نيست، بلكه تحليلي است از سنخ مباحث متاتئوريك است كه با روششناسي بنيادينِ علم، زمينههاي وجودي معرفتي و غيرمعرفتي جريان سياستنامهنويسي را مورد مطالعه قرار ميدهد، تا از اين رهگذر به درک درستي از چگونگي تکوين اين جريان علمي نايل آيد و درنهايت به نقد آن ميپردازد.
اين تحليل بر چارچوبي استوار است كه در آغاز بايد به توضيح مختصر آن بپردازيم (پارسانيا، 1392). برحسب چارچوب مزبور، نظرية علمي با دو رويكرد درخور بررسي است: رويكرد نخست، نظرية علمي را در مقام نفسالامر و با صرفنظر از ظرف آگاهي فردي و اجتماعي كانون بررسي قرار ميدهد و روابط آشكار و پنهان نظريه را با مبادي اجزا و لوازم آن دنبال ميكند و رويكرد دوم، نظريه را در ظرف آگاهي و معرفت عالِم و فرهنگ و آگاهي جمعي مدنظر قرار ميدهد و عوامل وجودي و يا زمينههاي بروز و حضور آن را در جامعة علمي شناسايي ميكند.
در توضيح رويكرد نخست بايد گفت: هر علم و نظرية علمي با برخي اصول و مبادي آغاز ميشود. مجموعة مبادي و اصول موضوعهاي که نظريه و جريان علمي براساس آنها شکل ميگيرد، چارچوب و مسيري را براي تکوين آن پديد ميآورد که آن را روششناسي بنيادين در قبال روششناسي کاربردي ميناميم. روششناسي کاربردي، روش کاربرد يک نظريه در حوزههاي معرفتي مرتبط با آن نظريه را شناسايي ميکند، اما روششناسي بنيادين ناظر به روشي است که نظريه در مسير آن توليد ميشود. بنابراين روش بنيادين مقدم بر نظريه و جريان علمي، و روش کاربردي مؤخر از آن است.
روششناسي بنيادين پيامدهاي منطقي مبادي و اصول موضوعة مختلف گوناگون را نسبت به يك حوزة معرفتي و علمي به روش علمي جستوجو، و خطاهاي روششناختي و مبادي ناگفته و پنهان علم را آشکار ميکند. روششناسي بنيادين با مشخص ساختن مباني يك نظريه، زمينة نقدهاي مبنايي آن را نيز پديد ميآورد. نظرية علمي پس از شكلگيري، به نوبة خود در دو امر اثر ميگذارد: 1. روششناسي كاربردي، 2. حوزهها و موضوعات علمي.
براساس آنچه بيان شد، در رويكرد نخست اموري كه دربارة هر نظرية علمي مدنظر قرار ميگيرند، عبارتاند از: مبادي، روششناسي بنيادين نظريه (مفاهيم، علل و عوامل اصلي درون نظريه و...)، روششناسي کاربردي و حوزههاي معرفتي فعال.
در رويكرد دوم، از سبب پيدايش نظريه در جامعه و فرهنگ پرسش ميشود. اين پرسش، ادلة تكوين نظريه و عوامل ظهور آن در حوزة معرفت بشري را دنبال ميكند: اولاً يك نظريه براي آنكه در جامعة علمي به صورت نظريهاي علمي مطرح گردد و به لحاظ تاريخي به حوزة فرهنگ وارد شود، بايد مباني و مبادياش به قلمرو فرهنگ وارد شده، و روش توليد معرفت متناسب با آن نظريه در جامعة علمي پديد آمده باشد. همچنين روششناسي بنيادين بايد پيش از پيدايش نظريه در جامعة علمي به رسميت شناخته شده باشد. از اينگونه عوامل و زمينههاي اجتماعياي كه ربط منطقي نيز با نظريه دارند، با عنوان عوامل و زمينههاي معرفتي ياد ميكنيم.
تكوين نظريه در جهان علمي، علاوه بر اتكا به زمينههاي فلسفي و معرفتشناختي، و زمينههاي معرفتيِ مربوط به ديگر علوم، از پيشينة تاريخي علمي كه در بستر آن شكل گرفته است نيز استفاده ميكند. نظريه در جهان علمي علاوه بر زمينههاي معرفتي، از زمينههاي وجودي ديگري كه بيشتر جنبة انگيزشي دارند نيز بهره ميبرد. اينها به نوبة خود در تقسيمي كلي به دو دستة فردي و اجتماعي منقسم ميشوند. حضور مباني و بنيانهاي معرفتي يک نظريه در عرصة فرهنگ و وجود انگيزهها و عوامل غيرمعرفتي براي پيدايش يک نظرية علمي كافي نيست. نظرية علمي در بستر آمادة معرفتي خود هنگامي شکل ميگيرد که مسئلة مربوط به آن نيز در چهرة فرهنگي و اجتماعي خود ظاهر شده باشد. با توجه به اين چارچوب مفهومي، ما به دنبال پاسخ به پرسش از زمينههاي وجودي معرفتي و غيرمعرفتي دانش سياستنامهنويسي، و نقد اين دانش با توجه به روششناسي بنيادين آن خواهيم بود.
1. زمينههاي معرفتي جريان سياستنامهنويسي
زمينههاي معرفتي تکوين دانش سياستنامهنويسي مانند هر دانش ديگر با اصول و مباني ويژهاي آغاز شده و ساختار معرفتي ويژهاي را براي اين دانش پديد آورده است.
1ـ1. مباني سياستنامهنويسي
سياستنامهها نيز به تناسب موضوع و روش خود از مباني گوناگوني بهره ميبرند. در اين بخش به برخي از اين مباني و اصول اشاره ميكنيم.
1ـ1ـ1. توأمان بودن دين و سياست
يکي از مباني اساسي سياستنامهنويسان، عدم جدايي دين و سياست است. از اعتقاد به عدم جدايي دين از سياست با تعابير مختلفي چون «عين هم هستند»، «دو برادر همزاد» و «همترازي» ياد شده است. اين نگرش، اختصاص به اسلام و ايران ندارد، بلکه انديشهاي قديمي بهويژه در هند و چين بوده است. انديشمندان اسلامي به دليل دو کارکرد دين، به اين ديدگاه اعتقاد يافتند: يکي به منظور ايجاد وحدت و انسجام فرهنگي و ديگري ارائة يک مقياس و ملاک براي ارزيابي رفتار سياسي جامعه و دولت. به همين جهت، نزد ايشان اين امر نقش مهمي در تأمين مصالح عمومي و ايجاد اتفاق کلمه و قطع منازعه و وضع مقررات و حذف يا حل اختلاف و توزيع نقشها و حفظ امانتهاي مردم داشته است (فيرحي، 1382، ص 214-215). با اعتقاد به چنين امري بود که انديشة دورة ميانه، خواهان اجراي شريعت بهمنزلة لازمة سلطنت بود.
پادشاه تنها در برابر خداوند که اختيار و قدرتش از او نشأت ميگيرد مسئول است. وظايف مهم پادشاه بدينقرارند:
1. برخورد يکسان با دين و سياست: از نگاه خواجه نظامالملک دين و دولت ذاتاً به يکديگر وابستهاند و پادشاه بايد با هر دو يکسان رفتار کند:
و هر گه در مملکت اضطرابي پديد آيد در دين نيز خلل آيد، بددينان و مفسدان پديد آيند و هر گه که کار دين با خلل باشد، مملکت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند... نيکوترين چيزي که پادشاه را بايد، دين است (طوسي، 1372، ص 55).
2. ترويج و تقويت شريعت: در سنت فلسفي سياستنامهنويسان دورة ميانة اسلام، وظيفة پادشاه تقويت دين و شريعت است. عبدالحق محدث دهلوي پادشاه عادل را جانشين پيامبر ميخواند و وظيفة او را ترويج و تقويت شريعت به زور بازو و قانون عدالت ميداند (شريف، 1365، ج 2، ص 240). در اين سنت، بايسته است که شاه هر آنچه را که دين فضيلت ميداند، چه از قبيل اصول نظري و چه از قبيل اصول اخلاقي و عملي، بشناسد و نيز در چارچوب آنها عمل کند (لمبتون، 1357، ص 35).
2ـ1ـ1. عدالتطلبي
يکي از پايههاي اصلي پادشاهي در انديشة قديم ايران و از صفات پادشاهان دورة اسلامي در سياستنامهها، عدالت است (فيرحي و همكاران، 1387، ص 247). سياستنامهنويسان عقيده داشتند که پادشاهي بدون دادگري استوار نميماند و دچار دگرگوني ميشود: «گفتهاند بزرگان دين که الملک يبقي مع الکفر ولا يبقي مع الظلم» (طوسي، 1372، ص 15).
ملاط چنين عدالتي که بنيان ساختمان دولت و پادشاهي است، اعتدالگرايي است و در مباني فلسفي سياستنامهنويسان اعتدالگرايي جزو فطرت بشر و لازمة تداوم حيات بشري دانسته شده است. از نظر علمي، اعتدالگرايي نهتنها زيانهاي افراط و تفريط را ندارد، که سود فراوان نيز دارد (رجايي، 1373، ص 67).
عنصر اعتدال در فرهنگ ايرانيان باستان مورد توجه ويژه بوده است. به عقيدة حميد عنايت ايرانيان باستان در پرتو آموزشهاي زردشت، پيش از ارسطو با اعتدال آشنا بودند و آن را گرامي ميداشتند (عنايت، 1356، ص 70). در مبناي فلسفي ايرانيان، عدالت آن است که هر فردي در پايگاه اجتماعي مناسب خود قرار گيرد و اگر کسي در مرتبة خود قرار نميگرفت، جايگاهش ظلم به خود و به جامعه تلقي ميشد. خواجه ميگويد:
از ناموسهاي مملکت يکي نگاه داشتن القاب و مراتب و اندازه هر کس است؛ چون لقب مرد بازاري و دهقان يکي باشد، هيچ فرقي نبود و محل معروف و مجهول يکي باشد و چون لقب عالم و جاهل يکي باشد، تميز نماند و اين در مملکت روا نباشد (طوسي، 1372، ص 200).
3ـ1ـ1. تقديرگرايي
سياستنامهنويسان همواره به نوعي جبر و تقديرگرايي در نظم حاکم بر پديدههاي سياسيـ اجتماعي اعتقاد داشتند و قدرت شاه را نيز ناشي از اقتدار مطلقه خداوند ميپنداشتند. اينان سلطنت را ناشي از اراده و مشيت الهي، و اراده بشري را خارج از آن ميدانستند (فيرحي و ديگران، 1387، ص 249). خواجه نظامالملك بر اين باور است که خداوند سلطنت را به فرد شايستة آن واگذار مينمايد: «ايزد تعالي در هر عصري و روزگاري يكي را از ميان خلق برگزيند و او را به هنرهاي پادشاهانه و ستوده آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو باز بندد و درِ فساد و آشوب و فتنه را بدو بسته گرداند» (طوسي، 1372، ص 11).
4ـ1ـ1. نظمگرايي
سياستنامهنويسان به وجود نظمي واحد در جهان و عالم آسماني و زميني اعتقاد دارند. در اين نظم، تکليف همهچيز معلوم، و هر چيزي از شأني برخوردار است و شأن سلطان، جهانگيري و جهانداري است. بنابراين لازم است وي علم و حکمت لازم را براي جهانداري از حکما فرا گيرد تا بتواند حافظ اين نظم باشد (رجايي، 1373، ص 30). بنابراين اصل، سياست به معناي سامان دادن امور جامعه و حفظ شئون آن و تنبيه فرد متخلف از نظم موجود است. لذا يکي از وظايف شاه، شناخت نظم و اصول حاکم بر جهان (چه جهان طبيعي و چه اجتماعي) و پاسداري از آن است (طوسي، 1372، ص 190).
اين نظم و امنيت زماني ايجاد ميشود که پادشاهي نيک عادل و دارندة فرّ ايزدي باشد که با از بين رفتن چنين پادشاهي، نظم و امنيت از ميان ميرود و فتنهها پديد ميآيد. مراد از اين نظم آن است که هر چيز را به قاعدة خود درآورد و هر آنچه را از قاعده و بنياد خويش افتاده باشد بازگرداند و با اين کار زوال و فساد را از دولت و ملک خود دور کرده است (فيرحي و ديگران، 1387، ص 247).
5ـ1ـ1. واقعگرايي
ويژگى مهم جريان اندرزنامهنويسى، رويکرد عملى به حوزة سياست، و نظريهپردازى مبتنى بر واقعيتهاى ساختار سياسى و روابط و مناسبات سياسى جامعه است. به همين جهت سياستنامهها به نوعى بيانگر ساختار قدرت، شيوههاى حکومت، سازمان ادارى، طبقات اجتماعى و آداب و رسوم روزگار خود هستند. سيدجواد طباطبايى در اينباره مىنويسد:
بخش بزرگى از انديشههاى سياسى در سياستنامههايى آمده است که نويسندگان آن بىآنکه اهل تفکر فلسفى باشند، به تأمل در روابط و مناسبات سياسى جامعه پرداختهاند. اغلب اين نويسندگان اگر هم در خدمت سلطانى نبودهاند، لاجرم نسبتى با سياست عملى داشتهاند و از اين حيث مىتوان گفت که آنان برخلاف فيلسوفان سياسى در تکوين سازمان سياسى کشور و تدوين ايدئولوژى سياسى آن نقش بسزا داشتهاند (طباطبايى، 1374، ص 10-11).
طباطبايي با تقسيم انديشة سياسي اسلامي قديم به فلسفة سياسي، سياستنامهنويسي و شريعتنامهنويسي، ميگويد: فيلسوفان سياسي اهل تفکرند، درحاليکه سياستنامهنويسان در بهترين حالت، تنها به تأمل در امر سياسي ميپردازند (همان).
6ـ1ـ1. تجربهگرايي
روشى که سياستنامهنويسان در سفارشها و پندهاى خود به سلاطين و حکام و درباريان در پيش ميگرفتند، يك روش تجربهگرايانة مبتنى بر واقعيات عينى و موجود، يا روشي برگرفته از تجارب موفق پيشينيان است. به تعبير فرهنگ رجايى اندرزنامهنويسى سياسى يکى از بسترهاى تحليل سياست با روش مبتنى بر تجربة تاريخى است (رجايى، 1373، ص 7).
7ـ1ـ1. اخلاقمداري
سياستنامهنويسان تنافر و ناسازگاري ميان سياست عملي و اخلاق را برنميتابند. از نگاه اين انديشمندان، حمکران موفق در جهت تثبيت قدرت سياسي، نبايد به اصول اخلاقي بياعتنايي نشان دهد. سياستنامهها که جهت نشان دادن راههاي تثبيت قدرت سياسي و آيين کشورداري پاي به عرصة سياست عملي گذاشتهاند، به اين دليل که چارچوب کلي خود را در دورة تمدن اسلامي از منابع ديني برميگيرند، مواردي مانند ضرورت تطابق ميان قول و فعل و ايمان، حسن خلق با رعيت، وفاي به عهد، پرهيز از مکر و حيله در حوزة قدرت سياسي، پرهيز از کذب و وعدة دروغ، پرهيز از تجسس در زندگي خصوصي مردم، و دوري از تکبر در رويارويي با مردم را به سلاطين، پادشاهان، حاکمان و واليان سفارش ميکنند.
خواجه رشيدالدين در نامهاي به فرزند خود شهابالدين، حاكم اهواز مينويسد: «و ديگر از ابواب عدل يكي اين است كه تكبر نكني و غضب و قهر و انتقام... را شعار خود نسازي، بلكه حلم و عفو و صدق را ... پيشة خود كني تا از جمله عاقلان و از زمرة عادلان گردي» (همداني، 1362ق، ص 10).
8ـ1ـ1. معادباوري
سياستنامهنويسان به لوازم تلازم دين و سياست پايبند بودند و به معاد و جهان آخرت باور داشتند. اعتقاد به جهان پس از مرگ از ريشههاي کلامي اين جريان فکري بهشمار ميآيد. اين انديشمندان با يادآوري معاد و روز حساب به سياستمداران، آنان را به آمادگي پاسخگويي در آن روز عظيم تحريض ميکردند. پيامد اين معرفت در عرصة سياست عملي، توجه به اقامة عدل و توجه به نيازهاي طبقات فرودست جامعه بود.
اصفهاني در سطور پاياني دستورالوزرا، با طرح مسئلة معاد و يادآوري آن، دعوت به عمل صالح و عدالت و قضاي حوايج، مسلمانان را اينگونه به مصادر امور سفارش ميکند:
در اين سراي بياعتبار! به حکم «فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ» (حشر: 2)، چشم دل باز نموده، از گذشتگان حاصل نماييد اعتبار، و به قضاي حوايج مسلمين، در سلک اولياي مقربين خالق زمان و زمين درآمده، به تسکين خاطر مسکين پيشدستي نموده تا در روز پسين نمانيد خائف و حزين که «أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (يونس: 62) (اصفهاني، 1364، ص 19).
مصنف چوري صاحب رياض الخلود نيز که دلمشغولياش بيشتر اهل علم و نخبگان زمان خودش بوده است، تلاش دارد تا آنها را از مشغوليت دنيا و تبعيت از ظالم و توجيه امور آنها بازدارد و آنها را متوجه قام قيامت كند تا عبرت گيرند و ترک مرض نمايند (مصنف چوري، 1387، ص 17).
9ـ1ـ1. سعادتطلبي
بحث دربارة سعادت و نجات از شقاوت، موضوعي نيست که در متون سياسي اسلامي در حاشيه قرار گيرد؛ بلکه غالب سياستانديشان مسلمان، به دليل اعتقاد به معاد نميتوانند به اين اصل مهم بهصراحت يا به طور تلويحي اشاره نداشته باشند. لذا سعادت دنيوي در حاشية سعادت اخروي و در پيوند با آن تعريف ميشود (نجفي، 1382، ص 185). اصفهاني در دستورالوزرا مينويسد: «محققان عالم روحاني را معلوم است که سبب نجات از شقاوت و وصول سعادت در معاش و معاد جز به تکميل نفس نيست و به تحليت علم و تزکيت عمل منوط و مضبوط است چون عون و عنايت باري عزّ و علا ضميمة آن باشد» (اصفهاني، 1364، ص 116).
اصفهاني اصلاح نفس را مقدم بر اصلاح اجتماعي ميداند و لذا مصلحان و سياستمداران را در پردة ادب به تزکية آن تشويق ميكند.
2ـ1. روششناسي بنيادين
با مشخص شدن مبانياي که دانش سياستنامهنويسي براساس آنها شکل گرفته ميتوان گفت که اين دانش داراي يک روششناسي بنيادينِ مبتني بر توأمان بودن دين و سياست، تقديرگرايي، عدالتطلبي، واقعگرايي، تجربهگرايي و اخلاقمداري، معادباوري و سعادتطلبي است.
1ـ2ـ1. ساختار معرفتي دانش سياستنامهنويسي
ساختار معرفتي هر نظرية علمي متشكل از مجموعة مفاهيم، تصورات و گزارههايي است كه بر اساس مباني خود به گونهاي منطقي و علمي سازمان يافتهاند. در هر نظريه، عامل يا عواملي ويژه بهمنزلة علت يا علل اصلي و يا عامل مسلط در نظريه معرفي ميشود.
تأكيد بر حفظ قدرت فرمانروا، محور اصلي اندرزنامههاي سياسي را شکل ميدهد. سياستنامهنويس همة تلاش خود را صرف اين امر ميکند که راه و رسم فرمانروايي را نشان دهد و در اين راه همة شئون و ساحتهاي ديگر حيات اجتماعي را در خدمت قدرت سياسي قرار ميدهد. بنابراين ميتوان از امنيت، عدالت، قدرت، سلطنت بهمنزلة مفاهيم و تصوراتي كه در دانش سياستنامهنويسي به كار برده ميشوند، نام برد و مفهوم قدرت و توضيح روابط آن، از جمله عوامل و علل اصلي اين دانش بهشمار ميروند.
2ـ2ـ1. روش کاربردي
بهترين راه براي سنخشناسي و تقسيمبندي آثار گوناگوني که در حوزة دانش و انديشه سياسي دنياي اسلام شکل گرفتهاند، استفاده از مفاهيم و بنيادهاي معرفتي موجود در همين حوزة فرهنگي است. اينگونه آثار را بر اساس روش و موضوع و غايت، به اقسامي ميتوان تقسيم کرد؛ زيرا برخي از آثار به لحاظ موضوع با يکديگر اختلاف دارند و بعضي ديگر بهرغم وحدت موضوع، از جهت روش معرفتي مغايرند. البته تفاوت روشها گاه به لحاظ تفاوت اهداف است.
تفاوت فلسفة سياسي و مدني و فقه سياسي، تفاوت موضوعي يا تفاوت در سطح موضوع است، و فقيهي که با روش عقليـ برهاني آشنا بوده، مرجعيت عقل نظري و عملي را پذيرفته باشد، ميتواند بيرون از قلمرو مباحث فقهي و در حوزة فلسفه مدني نيز صاحبنظر بوده، تأليفاتي داشته باشد. تفاوت سياستنامهها با فلسفة سياسي و فقه سياسي تنها تفاوت در روش است که به تناسب اهداف مختلف علمي و يا تبليغي و ترويجي پديد ميآيد. به همين دليل، همان شخصي که براي مخاطبان علمي خود به قلمرو فلسفه و يا فقه سياسي وارد ميشود، براي مخاطباني که در عرصه عمل و فعاليت اجتماعي مشغول هستند، به سياستنامهنويسي روي ميآورد و باز به همين دليل است که سياستنامهها را گاه فقيهان و گاه فيلسوفان سياسي تحرير کردهاند (پارسانيا، 1389، ص 78).
در اندرزنامهها براي رساندن مقصود کمتر از برهان و بيشتر از خطابه يا اقناعِ ناشي از مشاهدات تاريخي به منظور تأثير اجتماعي و تربيت نفوس استفاده ميشود و يکي از علل ناميدن آنها به اندرزنامه هم همين است. حکايات تاريخي و حتي حکايات از زبان حيوانات يکي از روشهاي مؤثر و مورد علاقة اندرزنامهنويسان است. در باب حکايات از زبان حيوانات ميتوان به اثر گرانبهاي کليله و دمنه که نام اصلي آن داستانهاي بيدپاي است، اشاره کرد که در همان آغاز از زبان پهلوي به عربي و سپس به فارسي ترجمه شد (قادري، 1388، ص 121). نصرالله منشي به کمک تشبيهات توانسته است در قالب تصاوير، تمثيلات مکرر و حکايات کوتاه، هر مفهوم دقيق و انديشة ظريفي را آسانفهم سازد. او دربارة اينکه عداوت حقيقي را با هيچ تدبيري نميتوان به صلح تبديل کرد، ميگويد: «آب اگرچه در آوندي دير بماند تا بوي و طعم بگرداند، چون بر آتش ريخته شود از کشتن آن عاجز نيايد» (نصرالله منشي، 1367، ص 52).
شيوة بيان سياستنامهها سبک هنري خاصي است که به تعبير فرهنگ رجايي به کار نقاش شباهت دارد تا عکاس؛ زيرا يک سياستنامهنويس همچون يک نقاش ضمن ارائة چارچوب کلي از موضوع، تنها به يک جنبه ميپردازد، نه اينکه مانند يک عکاس هر آنچه را در مقابل دوربينش قرار گيرد، منعکس كند (رجايي، 1373، ص 26). بنابراين تفاوت در روش و هدف، سياستنامهنويسي را به جريان و دانشي مستقل در برابر فقه و فلسفة سياسي در عرصة دانش سياسي مسلمانان تبديل ميکند.
3ـ2ـ1. ويژگيهاي روششناختي سياستنامهها
اندرزنامههاي سياسي متناسب با مبادي پنهان و آشکار خود، از برخي ويژگيهاي مشترك روششناختي بهره ميبرند. سياستنامهنويسان به جهت نسبتي که با سياست عملي داشتند و با تأمل در واقعيتها و مناسبات سياسى جامعة خويش و جوامع پيشين، به نظريهپردازي ميپرداختند. بدينترتيب روشى که آنان در سفارشهاي خود به سلاطين و حکام و درباريان در پيش ميگرفتند، روشى تجربهگرايانه، مبتنى بر واقعيات عيني جوامع موجود يا پيشين بود. زبان استعارهاي و کنايي نيز يکي ديگر از ويژگيهاي روششناختي سياستنامهها بهشمار ميرود. حكايت از زبان حيوانات، نشانة اين ويژگي روششناختي است.
حوزههاي معرفتي فعال
هر دانش و نظريه به تناسب ساختار معرفتي دروني خود كه متأثر از مبادي و اصول موضوعة آن نيز هست، موضوعاتي ويژه را بهمنزلة عوامل اصلي و علل مسلط در قلمرو دانش خود مطرح ميكند و اين مسئله موجب ميشود تا پرداختن به آن عوامل بهمنزلة حوزة مورد علاقة نظريه، فعال شود و بر همين قياس، در هر نظريه برخي عوامل از محور گفتوگوي علمي بيرون روند و يا كمرنگ شوند و به دنبال آن، حوزة مربوط به آن عوامل از قلمر و دانش و فهم خارج گردد.
يك مسئلة اساسي که ذهن سياستنامهنويسان را به خود مشغول داشته است اين بوده که آنها عموماً نخست به بحث دربارة چگونگي اکتساب قدرت سياسي پرداختهاند و در مرحلة بعد انديشيدهاند که چگونه ميتوان از خروج خوارج (بروز مخالفت با قدرت حاکم) جلوگيري کرد (طباطبايي، 1374، ص 20). بنابراين ميتوان گفت مفاهيم امنيت، قدرت و نحوة کسب و حفظ آن، بهمنزلة عوامل اصلي قلمرو دانش سياستنامهنويسي، حوزههايي از قبيل امنيت ملي و دفاعي را در عرصة سياست فعال ميسازند.
2. زمينههاي وجودي غيرمعرفتي
همانگونه که بيان شد، نظريه در جهان علمي از زمينههاي وجودي ديگري كه بيشتر جنبه انگيزشي و غيرمعرفتي دارند نيز اثر ميپذيرد و بلكه تأثيرگذاري اين زمينهها كمتر از زمينههاي معرفتي نيست. زمينههاي وجودي غيرمعرفتي را ميتوان به عوامل فردي و اجتماعي تقسيم كرد. عوامل فردي تكوين يك نظريه به زمينههاي شخصيتي نظريهپرداز باز ميگردد؛ نبوغ، انگيزههاي شخصي، زمينههاي خانوادگي، تجربيات زيستي و ويژگيهاي رواني، از جمله عوامل فردياند. عوامل اجتماعي غيرمعرفتي كه به نوبة خود بر عوامل وجودي فردي تأثيرگذارند، به عوامل اقتصادي، سياسي، نظامي، ايدئولوژيك و... تقسيم ميشوند.
1ـ2. زمينههاي غيرمعرفتي فردي
براى ورود به بحث عوامل فردي، لازم است نوعى گونهشناسى از سياستنامهها ارائه شود. بهطوركلى بايد گفت كه سياستنامهها انواع مختلفى داشتهاند: گاه در پوشش آثار ادبى ارائه شدهاند كه نمونة آن گلستان سعدى و رياضالخلود مصنف چوري است كه به اين نوع آثار، اخلاقنويسى هم گفته مىشده است؛ گاه در قالب كتابهاى تاريخى بوده كه كتاب تاريخ بيهقى و جامع التواريخ خواجه رشيدالدين فضلالله همداني از اين نوع است؛ و گاه هم در موضوع و هم در عنوان، سياستنامه بودهاند كه سياستنامة خواجه نظامالملك و نصيحةالملوك امام محمد غزالى از اين نوعاند (قادري، 1388، ص 118).
سياستنامههايى را كه وزرا تأليف مىكردند، «دستورنويسى» هم مىناميدند. درواقع اين نوع سياستنامهها اصلىترين جريان سياستنامهنويسياند. نوشتن اين قبيل سياستنامه نيازمند قدرت بسيارى بود كه تنها وزرا چنين قدرتى داشتند و به همين دليل افرادى چون خواجه نظامالملك و خواجه رشيدالدين (كه هر دو وزراى مقتدرى بودند) موفق به نوشتن چنين آثارى مىشدند. خواجه رشيدالدين فضلالله همدانى و خواجه نظامالملك هر دو وزراى مقتدر دوره خود هستند كه در عمل سياسى داراى آثاري عظيم بودند و البته تفاوتهايى نيز با هم داشتهاند. خواجه رشيدالدين در سياستنويسى در حد خواجه نظامالملك نبوده است؛ با اينحال آنان هر دو مؤسسههاى عظيمى براى آموزش طراحى كردند؛ خواجه نظامالملك نظامية بغداد را، و خواجه رشيدالدين ربع رشيدى تبريز را بنا نهاد. هرچند ربع رشيدى طرح گستردهترى بوده، به علت ويرانى زودهنگامش، آثار علمى كمتري نسبت به آثار ماندگار نظاميه دارد؛ با اينحال تأسيس ربع رشيدى خود نشان از كوشش علمى خواجه رشيدالدين و در عين حال، اهتمام وى بر گردآورى دانشمندان مناطق مختلف دنيا براى پيشرفت علم و تمدن اسلامى دارد.
اين دو وزير يك وجه مشترك هم داشتند و آن به قدرت رساندن خاندان خود بود. درواقع، رسم وزرا به قدرت رساندن خاندان خود بود و در دورة ايلخانيان، خاندان خواجه رشيدالدين فضلالله همدانى بود كه با نام ايلخانان حكومت مىكرد (دانشپژوه، 1354، ص 217).
وزيران ايرانى در دوران حكومتهاى سلطنتى تقريباً ويژگىهاى مشابهى داشتند. آنان افرادى فاضل، بادرايت، معتقد و البته بسيار ثروتمند بودند و علاوه بر اينكه اوضاع سياسى را مديريت مىكردند، در عين حال با دانش خود راهنماى سلاطين و حكمرانان هم بودند.
رشيدالدين فضلالله همدانى (648-718 ق) از سال 663 قمري در مقام طبيب وارد دربار ايلخانان شد. وى از 697 ق وزارت سه سلطان ايلخانى (غازانخان، اولجايتو و ابوسعيد امير چوپان) را برعهده داشت. اين عالم، مورخ، طبيب و سياستمدار ايرانى، در علوم مختلف از سرآمدان عصر خود بوده است (همان، ص 218).
در بيان عوامل فردي تكوين جريان سياستنامهنويسي که به زمينههاي شخصيتي نظريهپردازان اين عرصه بازميگردد، ميتوان به درايت، سرآمدي در علوم مختلف، آگاهي از واقعيتها و شرايط سياسي عصر خويش، ثروت و دارايي، برخورداري از پايگاه اجتماعي بالا و نبوغ سياستنامهنويسان اشاره كرد.
2-2. زمينههاي غيرمعرفتي اجتماعي
سياستنامهها در دورة تمدن اسلامي، بهطوركلي متأثر از انديشة سياسي ايرانيان قبل از اسلام تدوين شدهاند. لذا در اينجا به بررسي عوامل اجتماعي غيرمعرفتي سياستنامهها در دو دورة قبل و بعد از اسلام ميپردازيم:
ايرانيان از گذشته به اندرزنامهنويسي علاقة ويژه داشتند و اين سنت نزد آنان رايج شده بود؛ بهگونهايکه در عهد ساساني يکي از مناصب بزرگ، «اندرزبُد» بود. در زبان پهلوي ميان اندرز و آيين ارتباط نزديکي بود و اندرز شامل نصايح و دستورهايي براي رفتار درست در امور سياست و دولت، زندگي روزانه و دين ميشد. نزد آنان، پند و اندرز برايند تجربههاي ذهني و عملي براي بهبود وضع محيط زندگي و رسيدن به نيکبختي بود (محمدي، 1356، ص 311).
از سوي ديگر، استقبال ايرانيان دوران ساساني از ترجمه کتاب کليله و دمنه ريشه در زيربناي فکري آرياييهاي ايراني دارد. از نگاه ايرانيان آريايي، جهان داراي نظم است و اين نظم را اشه يا ارته ميخواندند. اشه به معناي نظام و آييني بوده که سراسر عالم هستي را به هم پيوند ميداده است و نظام طبيعي، اجتماعي، اخلاقي و آيينهاي ديني، همگي جلوههاي آن در عوالم مختلف بهشمار ميآمدهاند. در چنين نظمي تکليف همه معلوم است و هر کس و هر چيز شأني دارد. شأن حکام و سلاطين ايجاب نميکند که حقيقت را بفهمند؛ چراکه وظيفة آنها از سويي جهانگيري و از سوي ديگر به اجرا گذاردن جهانداري بود. دربارة اينکه جهانداري چگونه است و کدام ظرايف و بصيرتها را براي آن بايد رعايت كرد، بايد به ارباب حکمت و درايت و تفکر رجوع كرد و با تراوشهاي ذهن و قلم آنها به رايزني نشست.
جامعة آريايي به اقشار «دينياران»، «رزمياران»، «فنياران»، «حکمتياران» و «خدمتياران» تقسيم ميشد. از ميان اين گروهها قشر دينياران مهمترين کارکرد را داشتند؛ چراکه وظيفة اصلي نگهداري، بازتفسير و روزآمد كردن آيين، آموزه و علم رايج را بر عهده داشتند. معمولاً هم کساني که اندرزنامه مينوشتند از همين قشر فرهيختگان و فرزانگان زمان بودند؛ بهويژه آنکه در نحوة توجيه شأن و مقام اين قشر گفته شده که جايگاهشان با جايگاه سر در بدن قابل قياس است (رجايي، 1373، ص 18-19).
در دوران اسلامي بهويژه در آغاز حكومت عباسيان، به دليل نياز گستردة اعراب به اطلاع از شيوههاي ملكداري از يك سوي و فقدان نيروهاي كارآزموده در ميان آنها از سويي ديگر، آيينهاي كشورداري ايران باستان و آشنايي با آنها به يكي از الزامات حكومتي خلفا تبديل شد. جذب يا نفوذ بسياري از ايرانيان مستعد بهويژه در حكومت عباسيان سبب آن شد كه بسياري از شيوهها و نكات كشورداري به صورت تأليف يا ترجمه يا رفتار به مراكز قدرت انتقال يابد (قادري، 1388، ص 121). بسيارى از متون و اندرزنامههاى ايرانى پيش از اسلام بهويژه متنهايى که به سياست و روش حکومت مىپرداختند، كانون توجه قرار گرفتند و جرياني مهم براى ترجمة اين متون پديد آمد. تقريباً همة مؤلفان کتابهاى آداب عربى مانند آدابالملوکها در آغاز دورة اسلامى کمابيش از مضامين اندرزنامههاى ايرانى بهره بردند. يکى از مهمترين کتابهاى عربى که در آن بخشهاى فراواني از مضامين اندرزنامهها آمده، الحکمة الخالده نوشتة ابوعلى مسکويه رازى است که گزيدهاى از اندرزهاى منسوب به حکما و خردمندان قديم ايران، يونان، روم، هند و عرب است. از کتابهاى ديگر در اينباره غرر اخبار ملوک الفرس وسيرهم نوشته ثعالبى و التاج فى اخبار الملوک منسوب به جاحظ است (طباطبايى، 1357، ص 124). بنابراين فرهنگ سياسى ايران پيش از اسلام در قالب متون ترجمهاى به زبان عربى و تواريخ و نوشتههاى اسلامى، بازتابي گسترده يافتند و اين جريان در تاريخ خلافت و ايران اسلامى با کارکردهاى متفاوتى تداوم پيدا کرد. ابنمقفع (106-144ق) با ترجمة آثاري مهم، پايهگذار سنت اندرزنامهنويسى سياسى در دوران اسلامى است (اللهياري، 1381، ص 131). اين آثار بسترى مناسب براى بازتاب و انتقال فرهنگ سياسى باستانى يا انديشة ايرانشهرى در دوران اسلامى فراهم آوردند.
سياستنامهها در دورة اسلامي عموماً در دورهاي از تاريخ ايران شكل گرفتهاند كه اصطلاحاً به «دورة ميانه» معروف است. تاريخ ميانة ايران از چند جهت داراي اهميت است. يكي از وجوه اهميت اين دوره، شكلگيري سلطنتهاي نيمهمستقل در سرزمين ايران بود كه در كنار خلافت اسلامي در بغداد شكل گرفتند و اگرچه مشروعيت خود را از خليفة بغداد كسب ميكردند، در اِعمال قدرت، مستقل بودند. در اين راستا يكي از مهمترين منابع توجيهكننده كه ميتوانست مشروعيت سلطنتهاي مستقل را موجه سازد، انديشههاي ايرانشهري در باب سياست بود كه البته ميبايست با تفكر موجود اسلامي در آن دوران سازگار ميشد.
استقبال از کتابهاي اخلاقي در دورة ميانه دو دليل داشت: يکي اينکه در دين اسلام به اندوختن حکمت و کسب مکارم اخلاقي بسيار تحريص و ترغيب شده است؛ و ديگر آنکه با حاکميت يافتن مغولان و سلجوقيان، هرگونه دريافت فلسفي از سياست و رفتار سياستمداران، از ساحت نظريات عالمان رخت بربست. با تثبيت قشريگري مذهبي اشعري، بهمنزلة مذهب مختار، دو جريان مهم انديشه سياسي در ايران دورة اسلامي، يعني سياستنامهنويسي و شريعتنامهنويسي شکل گرفت (فيرحي، 1387، ص 246).
از حيث عامل ايدئولوژيکي نيز ميتوان به اين نکته اشاره کرد که عموماً انديشههاي سياسي در خدمت قدرت سياسي قرار داشتهاند. به بيان ديگر، در تاريخ جوامع اسلامي، عمل سياسي همواره بر انديشة سياسي مقدم بوده است و نظامهاي سياسي براي توجيه خود نيازمند مباني فكري و سياسي بودهاند. انديشههاي سياسي مربوط به اهلسنت و شريعتنامهها همگي اين ويژگي را داشتند و درواقع، كاركرد اساسي آنها توجيهگري بوده است (قادري، 1388، ص 253).
عليرغم تأثيرپذيري سياستنامهنويسي از انديشة ايرانشهري قبل از اسلام، با روشن شدن زمينههاي وجودي معرفتي و غيرمعرفتي نميتوان انديشة سياستنامهنويسي را تداوم انديشة ايرانشهري دانست؛ چراکه در انديشة ايرانشهري قبل از اسلام، شاه آرماني كه داراي فره ايزدي است، محور و كانون تحليل سياسي است؛ ولي در سياستنامهها اين شاه آرماني جاي خود را به شاه موجود ميدهد كه فاقد فره ايزدي مورد ادعاست. از سوي ديگر سياستنامهها و تحولات آنها، تابع تحولات عقل عملي در تمدن اسلامياند. اين موضوع را ميتوان براساس مباني كلامي اشعري هم توضيح داد كه بنا بر اين مباني، سياستنامهها، بهويژه سياستنامة خواجه نظامالملك در پيوند با كلام اشعري و تداوم آن است. بنابراين حكم به تباين آنها با انديشة ايران قديم، با منطق دروني اين نوشتهها و نيز نظر و عمل خواجه سازگارتر است؛ چراكه در انديشه ايرانشهري دگرگونيهاي جهان، تابعي از دگرگوني سرشت شاهي است و نه برعكس؛ درحاليكه خواجه نظامالملك از اين حكم فاصله ميگيرد (فيرحي، 1382، ص 88).
به نكتهاي ديگر نيز در اين زمينه ميتوان اشاره كرد و آن اين است كه محتواي اندرزنامه پيش از اسلام، در پرتو انديشههاي اسلامي متحول شده است. شاه آرماني در انديشة ايرانشهري بنيانگذار و عين قانون است؛ اما پادشاه در دوران اسلامي سرشتي تركيبي دارد كه از سويي برگزيدة خداست و از سوي ديگر بايد توجهي به احكام شريعت داشته باشد (طباطبايي، 1374، ص ۶۰).
در پايان ميتوان گفت سياستنامهنويسى سياسى عليرغم تأثيرپذيري از انديشة ايرانشهرى، داراى تمايز بنيادين با آن است و عنصر اساسي انديشة ايرانشهري، يعني شاه آرماني، در سياستنامهنويسي متحول شده است. درواقع، سياستنامهنويسي در پي پاسخ به مهمترين مسائل نظام سياسي موجود آن عصر در قلمرو دانش سياسي مسلمين شکل گرفت. مهمترين مسائل جامعة ايراني در آن شرايط سياسي عبارت بودند از: امنيت، عدالت، قدرت و سلطنت؛ بدين بيان كه پادشاه عادل کيست؟ نقش قدرت در سياست چيست؟ و چگونه ميتوان امنيت برقرار کرد؟ هدف اصلي اندرزنامهنويسان ارائة راهکارهايي دربارة چگونگي کسب قدرت بهوسيلة پادشاهان و تقويت و استمرار آن بود. با ورود مباني چنين دانشي به عرصة فرهنگ جمعي، و طرح چنين مسائلي، دانشي متناسب با عقلانيت دوره ميانه و مباني معرفتي دوره تمدن اسلامي شکل گرفت. بنابراين ميتوان از سياستنامهها به دليل دارا بودن روشي ويژه، بهمنزلة جرياني مستقل از فلسفه و فقه سياسي در عرصة دانش سياسي مسلمانان نام برد.
3. نقد
با بررسي روششناسي بنيادينِ سياستنامهنويسي، مباني اين جريان علمي در حوزة انديشة مسلمين روشن شد و زمينه براي نقد مبنايي آن فراهم آمد:
1. سياستنامهنويسي بهويژه از نوع دستورنويسيهاي وزرا را ميتوان جرياني وابسته به نظام حاکم دانست؛ زيرا بزرگترين نمايندگان اين جريان فکري، سياستمداران و وزرايي هستند که خود از اجزاي اصلي نظام حاکم بودند؛ اگرچه شاعران و نويسندگاني را هم ميتوان يافت که ارتباط چنداني با دستگاه حاکمه نداشتند.
ازآنجاکه محور اصلي اندرزنامههاي سياسي تأكيد بر حفظ قدرت فرمانرواست، سياستنامهها نقش طراحي ايدئولوژي حاکميت براي توجيه حاکميت را بر عهده داشتهاند. در نتيجه سياستنامهنويس همة تلاش خود را صرف اين امر ميکند که بهترين شيوة حفظ قدرت سياسي را نشان دهد و در اين راه همة شئون و ساحتهاي ديگر حيات اجتماعي را در خدمت قدرت سياسي قرار ميدهد و اين امر، جريان سياستنامهنويسي را در زمرة جريانهاي محافظهکار قرار ميدهد؛
2. نظمگرايي، هرگونه تحول و انقلابي را که نظم سياسي را به هم بريزد، بدعت ميداند. در سراسر سنت سياستنامهنويسي هيچگاه اين پرسش مطرح نشد كه آيا به جز پند و اندرز يا شورش، راه و روش ديگري براي تغيير سياست و حكومت هست يا نه؟ شايد يكي از مهمترين علل پايداري نظام استبدادي بهرغم آن همه شورشهاي ستمستيزانة ايرانيان، همين بود؛
3. ميتوان پرسيد كه اگر صاحبان قدرت نخواستند يا نتوانستند به اندرزها گوش فرا دهند و برخلاف نظر سياستنامهنويسان به اين نتيجه رسيدند كه با ابزار ستم و خشونت و ارعاب بهتر ميتوانند حكومت كنند، چه خواهد شد؟ چه تضميني براي کاربست اندرزهاي موجود در سياستنامهها توسط صاحبان قدرت وجود داشت؟ تاريخ نشان داده است كساني كه به اينگونه اندرزها گوش كنند انگشتشمارند؛
4. انديشة تقديرگرايي، حاکمان را منصوبِ مستقيم خداوند و مسئول مستقيم در برابر او ميداند. چنين اعتقادي موجب رد مسئوليت حاکميت در برابر شهروندان و از ميان بردن آزادىهاي فردى و اجتماعي در برابر حاکمان ميشد (لمبتون، 1370، ص 219). بهعلاوه يکي ديگر از نتايج چنين اعتقادي اين خواهد شد که هرگونه مخالفت با سلطان و پادشاه، مخالفت با نمايندة مختار خداوند تلقي ميشود و توجيه براي سرکوب مخالفان طبق اين نظريه، تسهيل ميگردد؛
5. مخاطب سياستنامهها حاکمان بودند و سياستنامهنويسان براي اصلاح امور اجتماعي سراغ طبقة حاکم ميرفتند و آنها را به عدالت و پرهيز از ظلم در حق رعيت سفارش ميکردند. با اين کار، اصلاح از پايين و توجه به ريشههاي اجتماعي و فرهنگي ظلم و استبداد مورد غفلت قرار ميگرفت و ريشههاي استبداد مستحکمتر ميشد.
نتيجهگيري
اندرزنامههاي سياسي ازجمله آثاري هستند كه در زمينة سياست و تأملات سياسي در ايرانِ پس از اسلام، با هدف توصية رفتار مناسب در زندگي سياسي و تأثيرگذاري بر رفتار سياسي صاحبان قدرت به رشته تحرير درآمدهاند. سياستنامهنويسان براي خود مبانياي چون توأمان بودن دين و سياست، عدالتطلبي، تقديرگرايي، نظمگرايي، واقعگرايي، و تجربهگرايي اختيار كردند. ساختار معرفتي سياستنامهها متشکل از مفاهيمي مانند امنيت، عدالت، قدرت، سلطنت و گزارههايي است که راه و رسم فرمانروايي و حفظ قدرت و مقابله با آشوبها را نشان ميدهند. مفهوم قدرت و چگونگي کسب و حفظ آن از جمله عوامل و علل اصلي ايجاد اين دانش معرفي ميشود.
سياستنامهنويسي بهمنزلة يک دانش، به دليل تفاوت روشي، بهمثابه دانشي مستقل از فلسفه و فقه سياسي و به منظور تأثيرگذاري اجتماعي و تربيت نفوس شکل گرفت. اندرزنامهها بيشتر از خطابه يا اقناع ناشي از مشاهدات تاريخي استفاده ميکنند تا روش برهاني. تجربهگرايي مبتنى بر واقعيات عيني و برخورداري از زبان استعاري و کنايي از ويژگيهاي روششناختي سياستنامهها بهشمار ميآيند. مفاهيم امنيت، قدرت و نحوة کسب و حفظ آن، بهعنوان عوامل اصلي قلمرو دانش سياستنامهنويسي، حوزههايي از قبيل امنيت ملي و دفاعي را در عرصة سياست فعال ميسازند.
درايت، سرآمدي در علوم مختلف زمانه، آگاهي از واقعيتها و شرايط سياسي عصر خويش، ثروت و دارايي، برخورداري از پايگاه اجتماعي بالا و نبوغ سياستنامهنويسان برخي از عوامل فردي تكوين جريان سياستنامهنويسي هستند. علاقة ويژه و ديرين ايرانيان به اندرزنامهنويسي، آن را در نزد آنان به سنت رايج تبديل کرده بود و نمونه آن استقبال ايرانيان دوران ساساني از ترجمة کتاب کليله و دمنه بود. تحولات سدة اول در درون نهاد خلافت و نياز به کسب آداب کشورداري، متون و اندرزنامههاى ايرانى پيش از اسلام را برجسته ساخت و جرياني مهم براى ترجمة اين متون پديد آمد. شكلگيري سلطنتهاي نيمهمستقل در سرزمين ايران در دورة ميانه در كنار خلافت اسلامي، سياستنامهها را بهمنزلة مهمترين منابع توجيهكننده كه ميتوانستند مشروعيت سلطنتهاي مستقل را موجه سازند، ارزشمند ساخت، و نيز انديشة اندرزنامهنويسي را متناسب با تفكر موجود اسلامي در آن دوران فعال کرد.
برخي از رهيافتهاي جريان اندرزنامهنويسي، وابسته به نظام حاکم و بهمنزلة ايدئولوژي جهت توجيه حاکميت عمل ميكردند. براساس نظمگرايي موجود در مباني سياستنامهنويسي هرگونه تحول و انقلابي بدعت دانسته ميشود. قدرت نامحدود حاکمان تضميني براي کاربست اندرزهاي موجود در سياستنامهها توسط صاحبان قدرت باقي نميگذارد. همچنين ميتوان به مسئوليتناپذيري حاکميت در برابر افراد جامعه و از ميان رفتن آزاديهاي فردي و اجتماعي، بهمنزلة پيامدهاي تقديرگرايي در انديشة سياستنامهنويسي اشاره کرد. بهعلاوه تقديرگرايي هرگونه مخالفت با سلطان را مخالفت با نماينده مختار خداوند ميداند و در نتيجه سرکوب مخالفان را تسهيل ميکند.
- اصفهانى، محمود بن محمدبن الحسين، 1364، دستور الوزراء، تصحيح و تعليق رضا انزابىنژاد، تهران، اميرکبير.
- اللهياري، فريدون، 1381، «قابوسنامه عنصرالمعالي و جريان اندرزنامهنويسي سياسي در ايران دوران اسلامي»، مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني (دانشگاه اصفهان)، ش 30 و 31، ص 125-142.
- پارسانيا، حميد، 1389، روششناسي انتقادي حکمت صدرايي، قم، کتاب فردا.
- ـــــ ، 1392، «نظريه و فرهنگ: روششناسي بنيادين تکوين نظريههاي علمي»، راهبرد فرهنگ، ش 23، ص 7 -28.
- دانشپژوه، محمدتقى، 1354، «اوضاع سياسى اجتماعى ايران در جامع التواريخ»، در: مجموعه مقالات خطابههاى تاريخى درباره خواجه رشيدالدين فضلالله همدانى، تهران.
- رجائي، فرهنگ، 1373، معرکه جهانبينيها، تهران، احياء كتاب.
- شيرازي، قطبالدين، 1362، درة التاج، به کوشش ماهدخت بانو همايي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
- شريف. م. م، 1365، تاريخ فلسفه در اسلام، تهران، مرکز نشر دانشگاهي.
- طباطبايى، سيدجواد، 1382، زوال انديشه سياسى در ايران، تهران، كوير.
- ـــــ ، 1357، خواجه نظامالملک، تهران، طرح نو.
- ـــــ ، 1374، درآمدى فلسفى بر تاريخ انديشه سياسى در ايران، تهران، کوير.
- طوسي، خواجه نظامالملک، 1372، سيرالملوک، به اهتمام هيربرت دارک، تهران، علمي و فرهنگي.
- عنايت، حميد، 1356، بنياد فلسفه سياسي در غرب، تهران، دانشگاه تهران.
- فيرحى، داوود، 1382، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، تهران، نى.
- فيرحي، داود و همكاران، 1387، روششناسي دانش سياسي در تمدن اسلامي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
- قادري، حاتم، 1388، انديشههاي سياسي در اسلام و ايران، تهران، سمت.
- لمبتون، آن كاترين سوين، 1370، «انديشه سياسي دوره اسلامي»، ترجمة عبدالرحمن عالم، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ش 26، ص 197-220.
- لمبتون، آن. کي. اس، 1357، نظريه دولت، ترجمة چنگيز پهلوان، تهران، گيو.
- محمدي، محمد، 1356، فرهنگ ايران پيش از اسلام، تهران، دانشگاه تهران.
- مصنف چوري، ملا ابوبکر، 1387، رياضالخلود، تهران، سيروان.
- نجفي، موسي، 1382، مراتب ظهور فلسفه سياست در متون فرهنگ و تمدن، تهران، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
- نصرالله منشي، ابوالعالي، 1367، کليله و دمنه، به کوشش منصور ثروت، تهران، اميرکبير.
- همداني، خواجه رشيدالدين فضلالله، ۱۳۶۲ق، مكاتبات، به سعي و اهتمام محمد شفيع، لاهور، پنجاب، ايجو كيشنل پريس