اعتباریات اجتماعی؛ تفسیری رئالیستی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
در اين مقاله موضوع اعتباريات اجتماعي و رئاليستي بودن آنها در تفسير الميزان كانون بحث قرار ميگيرد. توضيح اينكه علّامه طباطبائي فلسفة موردنظر خود را رئاليسم معرفي ميكند و اين مطلب از عنوان اثر مشهور وي يعني اصول فلسفه و روش رئاليسم هم دانسته ميشود. پرسش اين است كه چه نسبتي ميان اعتباريات اجتماعي و رئاليسم موردنظر علّامه طباطبائي وجود دارد؟ آيا ميتوان از رئاليسم در اعتباريات اجتماعي سخن گفت؟ درصورتيكه بتوان از رئاليسم در اعتباريات اجتماعي سخن گفت، اين رئاليسم چه معنايي دارد؟
ادعاي مقاله اين است كه اعتباريات اجتماعي در انديشة علّامه طباطبائي با رئاليسم او سازگار است. ادعاي بعدي اين است كه علّامه طباطبائي رئاليسم ويژة خود را دارد. اين رئاليسم ممكن است در فلسفه يا اخلاق يا جامعهشناسي و يا ديگر حوزههاي دانش انساني مانند داشته يا نداشته باشد. اين رئاليسم، دستكم در انديشه سياسي، شناخته شده است (ونت و شاپيرو، 1997). در هر صورت آنچه اهميت دارد بررسي اين است كه آيا اعتباريات اجتماعي موردنظر علّامه طباطبائي با رئاليسم موردنظر وي سازگار است يا نه و الزامي نيست كه علّامه طباطبائي را در يكي از نحلههاي فلسفي يا رئاليستي بگنجانيم. اين حق را براي وي يا هر انديشمند ديگري قايل هستيم كه ديدگاه خود را در فلسفه يا ديگر حوزههاي دانش انساني داشته باشد. روشن است كه هر انديشمندي بايد به ديدگاههاي و تعاريف ويژة خود تصريح كند و علّامه طباطبائي نيز چنين كرده است.
ازآنجاكه ميخواهيم تفسيري رئاليستي از اعتباريات اجتماعي ارائه كنيم، بايسته است نخست تصويري كلي از اعتباريات و اعتباريات اجتماعي و سپس از رئاليسم ارائه شود. براي اين تصوير كلي، به آثار علّامه طباطبائي استناد ميشود. پس از ارائة تصوير يادشده چگونگي رئاليستي بودن اعتباريات اجتماعي و برخي پيامدهاي آن را بررسي ميكنيم. گفتني است كه تمركز اين مقاله بر آثار علّامه طباطبائي است و علت آن اين است كه به نظر ميرسد ارجاع دادن به آثار مفسران يك انديشمند براي بيان نظرات آن انديشمند، كاري غيراخلاقي است؛ زيرا براي اينكه بگوييم شخص «الف» چه ميگويد، ميگوييم كه شخص «ب» چه ميگويد و نظر شخص «ب» را در جاي نظر شخص «الف» مينشانيم. متأسفانه امروزه در ادبيات نظرية ادراكات اعتباري با چنين امري روبهرو هستيم؛ يعني براي تبيين نظرات علّامه طباطبائي، فراوان به نظرات مفسران وي ارجاع و استناد ميشود. گذشته از نادرست بودن و غيرعلمي و غيراخلاقي بودن اين كار، واقعيت اين است كه ارجاع به مفسران علّامه طباطبائي دربارة اعتباريات، بايد بيشتر صبغة آسيبشناختي داشته باشد تا توصيفي يا توضيحي. (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج2، ص 130 تا 142؛ طباطبائي، بيتا، ب، ج 1 ص 377).
اعتباريات
از نظر علّامه طباطبائي تعريف اعتبار اين است كه با عوامل احساسى حدّ يا تعريف چيزى را به چيز ديگرى بدهيم؛ به منظور ترتيب آثارى كه ارتباط با عوامل احساسى خود دارند (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج2، ص 161). ضابطة كلى در اعتبارى بودن يك مفهوم هم اين است كه به وجهى متعلق قواى فعاله باشد و بتوان نسبت «بايد» را در آن فرض كرد (همان، ص 179و232). تعريف اعتبار و ضابطة آن با توضيحاتي كه دربارة چگونگي پيدايش اعتباريات ميآيد، روشن خواهد شد.
علّامه طباطبائي در اصول فلسفه و روش رئاليسم اعتباريات را در سه بخش كانون بحث قرار ميدهد: الف) چگونگي پيدايش اعتباريات، ب) چگونگي پيدايش كثرت در اعتباريات، ج) چگونگي ارتباط اعتباريات با آثار واقعى (همان، ص 161؛ و نيز ر.ك: طباطبائي، 1362 الف، ص124)
الف) علّامه طباطبائي در بحث چگونگي پيدايش اعتباريات اظهار ميدارد كه انسان بر اثر احساسات درونى، كه زاييدة احتياجات وجودى ناشي از ساختمان ويژة اوست، ادراكات و افكارى ميسازد كه به احساسات درونى او بستگى دارد و احتياجات وجودى او را رفع ميكند. اين ادراكات و افكار همان اعتبارياتاند (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج 2، ص 166 و 192 تا 195). جمعبندي اين اظهار را ميتوان بدين شكل تصوير كرد:
ساختمان ويژة وجودي انسان احتياجات وجودي انسان احساسات دروني انسان اعتباريات رفع احتياجات وجودي انسان (قس. طباطبائي، بيتا، ب، ج 2، ص 115).
توضيح اينكه انسان كمالي دارد كه مقصود از وجود يافتن او در اين جهان است. براي اينكه انسان بتواند به كمال خود نايل آيد، ساختمان ويژة وجودي براي او در نظر گرفته شده است. اين ساختمان ويژة وجودي به تناسبِ كمال انسان و رساندن او به كمال و سعادت يادشده نيازهايي دارد و براي تأمين نيازهاي خود احساساتي در انسان برميانگيزد. اين احساسات دروني به اعتبارِ اعتباريات ميانجامد تا به اين وسيله انسان اعمالي انجام دهد كه با آن اعمال نيازهاي او برطرف شوند و بدينترتيب به كمال وجودي خود نايل آيد. تفسير مشابهي از اعتباريات در الميزان ارائه شده است. در تفسير الميزان اظهار ميشود كه اگرچه اعتباريات از امور خارجي حكايت نميكنند، هيچ فعلي از افعال ارادي بدون توسل به آنها به انجام نميرسد. انسان براي پديد آوردن اعتباريات از احساسات باطني الهام ميگيرد. احساسات باطني، اقتضاي قواي فعاله و دستگاههاي عامله در انسان هستند. براي نمونه، قواي تغذيه و توليدمثل به عمل مناسب خود، كشش و از امور ناسازگار با خود، نفرت دارند و صورتهاي احساسي مانند حبّ و بغض و شوق و ميل و رغبت را در انسان پديد ميآورند. اين صورتهاي احساسي، انسان را به اعتبارِ اعتبارياتي مانند حُسن و قبح و شايست و ناشايست و واجب و جايز برميانگيزند و با واسطه شدن انسان و بين مادة خارجي از يكسو، و فعل انسان كه بر مادة خارجي واقع ميشود سوي ديگر، وظيفة خود را انجام ميدهند. بنابراين اعتباريات ارزش عملي دارند و علوم عملي خوانده ميشوند. بيان مزبور را ميتوان بدين شكل نشان داد:
قواي فعاله كشش و نفرت متناسب با عمل قواي فعاله حدوث صور احساسي مانند حب و بغض اعتباريات وساطت علوم اعتباري ميان انسان و مادة خارجي و فعل انسان بر ماده خارجي صدور فعل از انسان
قابل مشاهده است كه تفسيري كه در الميزان از اعتباريات ارائه شده، از جهاتي تكميل و تفصيل تفسير اصول فلسفه از اعتباريات است و ميتوان تلفيقي از دو نمودار گذشته به شكل زير ارائه كرد:
ساختمان ويژة وجودي انسان احتياجات وجودي انسان قواي فعاله كشش و نفرت متناسب با عمل قواي فعاله حدوث صور احساسي مانند حب و بغض اعتباريات وساطت علوم اعتباري ميان انسان و مادة خارجي و فعل انسان بر مادة خارجي صدور فعل از انسان
اعتباريات از اين ويژگيها برخوردارند:
ـ اگر چه در ظرف خارج مطابق ندارند، در ظرف توهم مطابق دارند؛
ـ مبتني بر احساسات و انگيزهها هستند؛
ـ بر حقيقتى استوار هستند؛ يعنى هر حدّ يا تعريف وهمى را كه به مصداقى مىدهيم، آن حدّ يا تعريف مصداق ديگرى دارد كه واقعى است، و حدّ يا تعريف وهمى از آن مصداق واقعى گرفته شده است؛
ـ در عين حال كه غيرواقعى هستند، يعني در ظرف خارج مطابق ندارند، آثار واقعي دارند. بنابراين اگر يكى از اعتباريات اثر خارجى مناسب با اسباب و عوامل وجود خود نداشته باشد، غلط حقيقى يا دروغ حقيقى، يعنى لغو و بىاثر خواهد بود (همان، ص 157 تا 166).
چنانكه در ادامه خواهد آمد، رئاليستي بودن اعتباريات از همين ويژگيهاي يادشده استنتاجپذير است؛ يعني اعتباريات، مطابَق متناسب خود را دارند؛ با خارج اعم از سازمان وجودي انسان و واقعيت خارجي ارتباط دارند؛ داراي آثار واقعياند و ممكن است راست يا دروغ باشند؛ بنابراين صدق و كذب مناسب خود را دارند.
ب) از جهت كثرت، اعتباريات بر دو گونهاند: اعتباريات پيش از اجتماع و اعتباريات پس از اجتماع (همان، ص 196 و 197). اعتبارياتي مانند وجوب (همان، ص 198 و 199)، حُسن و قبح يا خوبى و بدى، (همان، ص 199 تا 201)، انتخاب اخفّ و اسهل يا سبكتر و آسانتر (همان، ص 201و202)، اصل استخدام و اجتماع و عدالت اجتماعي (همان، ص 202ـ209)، اصل متابعت علم (همان، ص 209 تا 211)، ظن اطمينانى يا علم اعتبارى ظن اطمينانى (همان، ص 211ـ213)، اعتبار اختصاص و اعتبار فائده و غايت در عمل (همان، ص 214)، تغيير اعتبارات (همان، ص 217) از جمله اعتباريات پيش از اجتماعاند و اعتبارياتي مانند اصل مِلك (همان، ص 220ـ222)، كلام يا سخن (همان، ص 222ـ225)، رياست و مرئوسيت و لوازم آنها (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج2، ص 225ـ229و230) و اعتبارات در مورد تساوى طرفين (همان، ص 230ـ232) از جمله اعتباريات بعد از اجتماع هستند. اعتبارياتي كه پيش از ورود انسان به اجتماع به وجود ميآيند، اعتباريات پيش از اجتماع هستند. ازاينرو اعتبار اجتماع، يك اعتبارِ پيش از اجتماع است؛ زيرا مقدمة ورود انسان به اجتماع و زندگي اجتماعي است.
در پايان بخش اول مقالة «ادراكات اعتباري» و در آغاز بخش دوم اين مقاله از اقسام اعتباريات سخن به ميان آمده است و اعتباريات به عمومي و خصوصي ثابت و متغير، و پيش از اجتماع و پس از اجتماع تقسيم شدهاند. با تأمل در مقاله به دست ميآيد كه اين تقسيمات بر يكديگر انطباقپذيرند؛ يعني ميتوان در مجموع از دو گروه اعتباريات عمومي ثابت پيش از اجتماع و اعتباريات خصوصي متغير پس از اجتماع ياد كرد. حال آيا اعتباريات در انديشة علّامه طباطبائي تقسيمات ديگري نيز دارند يا نه؟ دستكم در تفسير الميزان علّامه طباطبائي از تقسيم ديگري براي اعتباريات ياد ميكند و آن تقسيم اعتباريات دستة دوم، يعني خصوصي متغير پس از اجتماع، به ضروري و ناضروري است. براي اعتباريات ضروري نيز اعتبارياتي مانند مِلك و مُلك نمونه آورده ميشود (ر.ك: طباطبائي، بيتا، ب، ج1، ص21؛ ج 3، ص 129، 130، 131، 136، 146، 149). به نظر ميرسد منظور از اعتباريات اجتماعي ضروري همان اصول اعتباريات اجتماعي مانند اختصاص و ملك و مبادله و زوجيت و رياست باشد كه هر اجتماعي ناگزير از اعتبار آنهاست (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج2، ص220ـ231).
آيا گذشته از اين تقسيمات، اعتباريات تقسيمات ديگري نيز دارند يا نه؟ به نظر ميرسد كه لازم است ميان اعتبار تعيّني و اعتبار تعييني در اعتباريات نيز به تفكيك قايل شويم. معمول اعتباريات اجتماعي كه علّامه طباطبائي از آنها ياد ميكند اعتباريات تعيني هستند؛ مانند مِلك، مُلك، نكاح و معامله. همين اعتباريات تعيني ميتوانند بهطور رسمي از سوي قانونگذار بهطور تعييني اعتبار شوند. اگر اصل در اعتبار را تعيني بدانيم، اعتبار تعييني از اعتبار تعيني تقليد ميكند؛ اما در هر صورت اعتبار تعييني ويژگيهاي خود را دارد. براي نمونه از سوي مرجع و مقام مشخص، اعتبار و اعلام ميشود. اين مرجع و مقام مشخص ميتواند قوة مقننه يا قوة مجريه و يا حتي قوة قضائيه و يا اشخاص و مقامات معتبري كه نظر و اعتبار آنها از مقبوليت برخوردار است باشد. در هر صورت درخور تأمل است كه آيا اعتباريات تعييني نيز همان ويژگيهاي اعتباريات تعيني را دارند يا ويژگيهاي خاص خود را، و يا تركيبي از اين دو را؟ در هر صورت بايد توجه داشت كه دستكم در اعتباريات تعييني قانونگذار يا مُعتبِر بايد اصولي را در نظر بگيرد. مانند اينكه آيا اعتبار اجتماعي «الف» به مقصودي كه از آن داشتهايم ميرساند يا نه؟ و اگر اعتبار اجتماعي «الف» به مقصود موردنظر نرساند در اين صورت اعتبار يادشده لغو و بيمعنا خواهد بود و معقول و مقبول نيست كه قانونگذار يا مُعتبِر چنين كار لغو و بيمعنايي انجام دهد. همچنين اگر اعتبار اجتماعي «الف» در درون نظامات طبيعي يا انساني به اخلال و ناسازگاري و اغتشاش بينجامد چنين اعتباري از قانونگذار يا مُعتبِر پذيرفته نيست. در هر صورت توجه به مفهوم اعتباريات اجتماعي تعييني نشان ميدهد كه اعتبار بدون ضابطه انجام نميگيرد و اهداف و مقاصدي را مورد توجه و لحاظ قرار ميدهد و سپس براي رسيدن به آن اهداف اعتبارات مناسب را انجام ميدهد. در ادامه توضيح بيشتري خواهد آمد. تقسيمات يادشده براي اعتباريات را ميتوان بدين شكل نشان داد:
اعتباريات
عمومي ثابت ناشي از احساسات عمومي و ساختمان طبيعي انسان
خصوصي متغير ناشي از احساسات خصوصي و اشكال گوناگون اجتماع
اعتباريات
پيشااجتماعي اعتباريات پيش از ورود انسان به اجتماع و زندگي اجتماعي
پسااجتماعي اعتباريات پس از ورود انسان به اجتماع و زندگي اجتماعي
اعتباريات پسا اجتماعي
ضروري اصول اعتباريات اجتماعي
ناضروري انواع اعتباريات اجتماعي
تعيني اعتباريات غير رسمي و ناشي از ضرورتهاي زندگي اجتماعي
تعييني اعتباريات مقامات صلاحيتدار مانند نهادهاي رسمي اجتماعي و سياسي
ج) دربارة ارتباط اعتباريات با واقعيات، بايد توجه كرد كه مقصود از وجود انسان، كمال اوست. لازمة كمال انسان، حركت استكمالي انسان است. مقدمة حركت استكمالي همانا حركت و فعاليت انسان است. فعاليت، انسان سازگار با وجود او و به واسطة حركتى است كه مناسب با وجود وي انجام مىگيرد تا او به غايات حركات يعني كمال انسان نايل شود و هستى خود را تكميل كند. انسان كارها و فعاليتهاى خود را به وسيلة علم انجام مىدهد؛ يعنى ارتباط انسان با حركات خودش و ماده متعلق حركات خودش به وسيلة علم است؛ علمى كه وسيلة استكمال انسان، در افعال اوست، علم اعتبارى است (همان، ص 232ـ237). بنابراين اعتباريات مقدمة حركت انسان و براي رساندن انسان به كمال وجودي او هستند و سازمان وجودي انسان و احتياجات وجودي و قواي فعالة او همگي در همين راستا جهتدهي شدهاند. ازاينرو اينكه اعتبار «الف»، انسان را به كمال او برساند يا نرساند، معيار سنجش اعتبار «الف» خواهد بود و اين معيار مهمي است كه اغلب در تفسيرهايي كه از اعتباريات شده مورد غفلت قرار گرفته است. گفتار علّامه طباطبائي در الميزان كه ميگويد: «اعتباريات، همچون پُلي بين نقص انسان و كمال او واقع شده است و تابع مصالح كمال انسان است. كمال انسان امور حقيقي متناسب با نيازمنديهاي حقيقي انسان بوده و تابع هواهاي نفساني نيست» (طباطبائي، بيتا، ب، ج16، ص 193ـ190؛ نيز ر.ك: همان، ج7، ص 119 و 120) ناظر به همين مطلب است و اين امر نشانگر انسجام فكر و انديشه و نظر علّامه طباطبائي در فلسفه و تفسير است (ر.ك: سبحاني، 1368، ص 191، 195؛ جوادي آملي، 1386، ص 319 و 320).
رئاليسم
رئاليسم موردنظر علّامه طباطبائي كدام است؟ آيا اعتباريات اجتماعي با ديدگاه رئاليستي سازگارند يا نه؟ چنانكه از نام اثر مشهور علّامه طباطبائي، اصول فلسفه و روش رئاليسم برميآيد؛ اين اثر دربارة فلسفة رئاليستي است يا بهمعناي دقيق، كه در اين اثر اظهار ميشود، فلسفه غير از سفسطه است. سفسطه وجود جهان خارج را انكار ميكند و فلسفه جهان خارج را موجود ميداند؛ بدين ترتيب از ميان فلسفه و سفسطه، فلسفه رئاليسم است (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج1، ص 47 و 48). بنابراين از نظر علّامه طباطبائي، فلسفه به رئاليسم و غيررئاليسم تقسيم نميشود، بلكه فلسفه همان رئاليسم است. حال پرسش اين است كه رئاليسم موردنظر چه نوع رئاليسمي است؟ گرچه با توضيح مزبور معلوم شد كه اين پرسش وجهي ندارد؛ زيرا از منظر اين اثر، يعني اصول فلسفه و روش رئاليسم، فلسفه مَقسَم رئاليسم نيست تا بعد نوبت به اين برسد كه بگوييم فلسفه اعم از رئاليسم و ايدئاليسم است و رئاليسم انواع مختلفي دارد و اين اثر گرايش به يكي از اين انواع رئاليسم دارد وازاين رو نام اصول فلسفه و روش رئاليسم را بر خود گرفته است؛ بلكه پرسش صحيح اين است كه بگوييم رئاليسم موردنظر در اين اثر چگونه رئاليسمي است؟
رئاليسم موردنظر علّامه طباطبائي همان است كه خود در اصول فلسفه و روش رئاليسم و تفسير الميزان و ديگر آثار خود اظهار داشته است. وي در اصول فلسفه و روش رئاليسم ميگويد:
ـ واقعيتى فىالجمله اثبات شده و آن واقعيت ما و فكر ماست كه معلوم ماست (ر.ك: طباطبائي، بيتا، الف، ج1، ص 66)؛
ـ دعوى فلسفه (بخوان رئاليسم) اين است كه ما واقعيتى خارج از خودمان فىالجمله داريم (همان، ص 67ـ69)؛
ـ ما مىگوييم ما پيوسته معلوم مىخواهيم و علم بهدست ما مىآيد. ... انطباق علم به معلوم فىالجمله از خواص ضروري علم خواهد بود و به عبارتى واضحتر واقعيت علم واقعيتى نشاندهنده و بيروننما و كاشف از خارج است (همان، ص 165)؛
ـ به واقعيت خارج از خود فىالجمله مىتوانيم نايل شويم... ما به ماهيت واقعى محسوسات فىالجمله نايل مىشويم (همان، ص 170)؛
ـ ما در سخنان گذشته خود به يافتن واقعيت خارج فىالجمله ملتزم شديم (همان، ص 172)؛
ـ ما به ماهيات اشيا فىالجمله نايل مىشويم (همان، ص 204)؛
بدينترتيب از نظر رئاليسم؛ واقعيت بهطور اجمالي، اثبات شده است و نه بهطور كامل؛ و ادعاي فلسفه وجود اجمالي واقعيت خارج از انسان است. همچنين رئاليسم ميگويد: علم در دست ماست و نه معلوم، و انطباق علم بر معلوم بهطور اجمالي است و نه بهطور كامل. دسترس انسان به واقعيت خارج از خود نيز بهطور اجمالي است و نه بهطور كامل. تكرار و تأكيد و تفصيل همين رئاليسم موردنظر علّامه طباطبائي را ميتوان در مقالة ششم ملاحظه كرد. علّامه طباطبائي در مقالة ششم اصول فلسفه و روش رئاليسم ميگويد:
ما در صحنة فعاليت خود با واقعيت خارج كار داريم و واقعيت خارج را مىخواهيم... سروكار ما با خود خارج و واقعيت هستى است؛ زيرا به حسب فطرت و غريزه رئاليست و واقعبين هستيم... پس ناچار به علم اعتبار واقعيت دادهايم؛ يعنى صورت ادراكى را همان واقعيت خارج مىگيريم و آثار خارج را از آنِ علم و ادراك مىشماريم... موجودى كه معلومالوجود بوده و هيچگونه ترديدى در وجودش نداريم، موجود است بىقيد علم. اگرچه به حسب دقت معلومالوجود است، ولى وقتى كه به اينجا مىرسيم موجودى كه پيش ماست به حسب دقت موجود نيست بلكه معلومالوجود يعنى صورت علمى است نه خود موجود خارجى... باز هر چه پيش برويم دست خود را به روى واقعيت خارج، يعنى روى علم به نام معلوم خارجى، خواهيم گذاشت نه روى علم به واقعيت خارج. پس... انسان... هيچگاه از اعتبار دادن به علم، در مقابل مطلق ترديد مستغنى نيست و به حكم اضطرار غريزى به علم، اعتبار خواهد داد؛ يعنى صورت علمى را همان واقعيت خارج خواهد گرفت. اين امر همان اعتبار واقعيت علم است. ... از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود: 1. يكى از اعتباريات حجيت علم است؛ 2. اين اعتبار از اعتبارات عمومى است قبل الاجتماع. نظر به قريحة مسامحه، ... انسان در مرحلة عمل هر چيز غير مهم را به عدم ملحق مىنمايد... در جايى كه جانب مرجوح طرفين، ظن بىاهميت بوده باشد به حسابش نمىآوريم و در نتيجه ظن قوى را به جاى علم گذاشته و نام علم به وى مىدهيم. اين همان ظن اطمينانى است كه مدار عمل انسان مىباشد و اين خود يكى از اعتبارات عمومى است. ... انسان بناگذارى نموده كه غير علم را، به ظن اطمينانى، علم شناخته و با وى معامله علم كند (طباطبائي، بيتا، الف، ج2، ص 209ـ212؛ ج7، ص330 و 331).
بنابراين:
ـ انسان موجودي است كه در جستوجوي واقعيت خارجي است؛ زيرا در بستر اين واقعيت خارجي زندگي ميكند و با آن در ارتباط است و سير استكمالي او در اين بستر و در ارتباط با آن واقع ميشود و انسان در هر عملي كه انجام ميدهد از كار با واقعيت خارجي و نتايج حاصل از آن گريزي ندارد؛
ـ انسان گرچه واقع خارجي را ميخواهد، در عمل تنها علم به دست ميآورد و خود واقع خارجي حاصلِ انسان نميشود؛ بلكه گزارش و نمايش واقع است كه حاصل تلاش انسان ميگردد. انسان اين گزارش و نمايش واقع را به جاي واقع خارجي مقصود مينشاند. گفتني است كه گزارش و نمايش يادشده، گزارش و نمايش واقع خارجي چنانكه هست، نيست؛ بلكه حاصل و نتيجة تعامل دستگاه ادراكي ما و واقع خارجي است. روشن است كه اين حاصل و نتيجه، عين واقع خارجي نيست؛ اما بُريده از آن و بيارتباط با آن هم نيست. در نتيجه علم انسان واقعنماي محض نيست، بلكه آن واقعي را كه در دستگاه ادراكي و به وسيلة دستگاه ادراكي نمايانده شده است بازتاب ميدهد و اين معناي همان سخن علّامه طباطبائي است كه ميگويد ما راهي به خارج از ذهن داريم (از جمله، ر.ك: طباطبائي، بيتا، ب، ج4، ص127؛ همو، 1388، ج1، ص 33، 34، 37، 45، 90، 98، 166؛ همو، 1382، ص 75، 91ـ94، 99، 103، 104، 116)، نه اينكه واقع خارجي را، چنانكه هست احراز ميكنيم. البته معيار صدق در اين دريافت، تطابق با واقع خارجي است. روشن است كه اين تطابق نيز بار ديگر توسط دستگاه ادراكي و در تعامل دستگاه ادراكي با واقع خارجي حاصل شده است و اين معيار صدق بديلي ندارد. (ر.ك: طباطبائي، 1382، ج 2، ص 134ـ139؛ ج 4، ص 28 و 29؛ ج 5، ص 78ـ81؛ ج 6، ص 247؛ ج 8، ص 164؛ ج 11، ص 162ـ164؛ ج 15، ص 252ـ252؛ ج 18، ص 191ـ193).
ـ بدينترتيب ازآنجاكه علم خودمان به واقع خارجي را خودِ واقع خارجي اعتبار ميكنيم، در عمل، تطابق با خارج همانا تطابق با علم به خارج و در نتيجه انسجام ميان دانشهايي است كه در مقام خبر دادن از خارج هستند. دربارة اين انسجام بايد توجه داشت كه در اينجا مقصود، انسجام بهمنزلة انسجام نيست، بلكه انسجام بهمثابه خبردهنده از واقع خارجي مدنظر است؛
ـ بدينترتيب رئاليسم موردنظر رئاليسم ويژهاي است كه ميتوان به جهات گوناگون از آن به رئاليسم تعاملي تعبير كرد. يكي از جهات نامگذاري اين رئاليسم به تعاملي، اين است كه اين رئاليسم به تعامل دستگاه ادراكي و واقعيت خارجي توجه دارد. جهت ديگر كه جنبههاي اجتماعي و سياسياش پررنگتر است، اين است كه اين رئاليسم به تعامل ميان اذهان و افكار و دانشها و در نتيجه دستاوردهاي غنيتر، با تعامل يادشده در احراز واقعيت خارجي نيز توجه دارد (يزدانيمقدم، 1389)؛
ـ معمولاً نيز گرچه علم ميخواهيم و آن علم را واقع خارجي اعتبار كردهايم، علم به دست ما نميآيد؛ بلكه مشابه علم و بديل آن كه ظن اطميناني است حاصل ميشود و البته اين ظن اطميناني را خود علم اعتبار ميكنيم. يعني انسان اين ظن اطميناني را علم و در نتيجه همان واقع خارجي ميپندارد. بنابراين لايههاي واقعيت و معرفت چنين است:
واقع خارجی
|
علم
|
ظن اطمینانی
همين رئاليسم در تفسير الميزان (طباطبائي، بيتا، ب، ج2، ص111 و 112) در ضمن تحليل ادراكات حقيقي انسان ارائه شده است. بنا بر اين تحليل، انسان با قوة ادراك و فكر، احاطة تقريبي به همة حوادث دارد. علوم و ادراكات حقيقي، علوم و ادراكاتياند كه حاصل فعل و انفعال بين مادة خارجي و حواس و ادوات ادراكي انساناند (همان، ج2، ص 114 و 115) و شامل علوم حضوري و حصولي ميشوند. علوم و ادراكات حقيقي تنها حكايتي از خارج يا حكايت فىالجمله از خارج دارند. بيان علّامه طباطبائي در الميزان و نيز يادآوري گفتار وي دربارة ظن اطميناني، (همان، ج7، ص330 و 331) تبيين و تأكيد مكرري است بر رئاليسم موردنظر وي.
اعتباريات اجتماعي و رئاليسم تعاملي
با توجه به مباحث گذشته دربارة اعتباريات و رئاليسم، پرسشهايي قابل طرح است؛ مانند اينكه چه نسبتي ميان رئاليسم تعاملي و اعتباريات وجود دارد؟ اعتباريات به چه معنا واقعيت و رئال هستند؟ آيا علّامه طباطبائي براي اعتباريات وجود قايل بوده و براي آنها يك نحو وجود را لحاظ ميكند؟ اعتباريات اجتماعي چه نسبتي با وجود برقرار ميكنند؟ ترشح وجود در اعتباريات چگونه است؟ آيا اصلاً بحث از اعتباريات يك بحث وجودشناسانه است يا معرفتشناسانه يا هنجاري يا...؟ جايگاه اعتباريات كجاست؟ نسبت اعتباريات با جهان خارج چيست؟ آيا اعتباريات با خارج از ذهن مطابقت دارند يا نه؟ معنا و معيار صدق در اعتباريات چيست؟ اعتباريات اجتماعي چرا وضع ميشوند؟ اعتباريات اجتماعي چگونه پديد ميآيند؟ نسبت ميان اعتباريات و اجتماع چيست؟
علّامه طباطبائي اعتباريات را داراي وجود ميداند (طباطبائي، 1361، ص 252ـ253) و اين بحث در انديشة علّامه طباطبائي صبغة وجودشناختي دارد (طباطبائي، 1362 ج، ص 88 و 91؛ همو، 1362 ب، ص113؛ همو، 1362 د، ص 74). براي نمونه وي در همان صفحة اول كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم از وجود اعتباري سخن ميگويد (ر.ك: همو، بيتا، الف، ج 1، ص 34). روشن است كه مقصود از وجود اعتباري، ناوجود يا فرض وجود نيست. بنابراين به دست ميآيد كه علّامه طباطبائي نحوهاي وجود ويژه براي اعتباريات را مدنظر دارد. با اين بيان معلوم شد انتظار اينكه در انديشة علّامه طباطبائي، اعتباريات را داراي هستي خارجي بياييم، انتظار نادرستي بوده، از اصل منتفي است؛ چنانكه حتي در ادراكات حقيقي نيز نبايد در همة موارد انتظار مابازاي خارجي داشته باشيم؛ بلكه هر ادراكي بايد در ظرف خودش مابازا داشته باشد و ظرف آن لزوماً خارج نبوده، بلكه اعم از خارج، و به اصطلاح نفسالامر است؛ يعني هر ادراكي بايد مابازاي نفسالامري داشته و متناسب با خودش مطابقي داشته باشد؛ حال يا در خارج و يا در جايگاه و مرتبهاي متناسب با آن ادراك. بنابراين ميتوان پرسيد ظرف اعتباريات اجتماعي كجاست؟ علّامه طباطبائي در موارد متعددي در تفسير الميزان، چنانكه خواهد آمد، به اين موضوع ميپردازد.
بهطوركلي بايد توجه داشت كه حاصل رئاليسم يادشده در انديشة علّامه طباطبائي اين است كه واقعيت همانا وجود محض است كه در دستگاه ادراكي ما دچار كثرت و انقسام ميگردد (طباطبائي، بيتا، الف، ج 2). در انديشة علّامه طباطبائي اعتباريات در نسبت با حقيقت وجودند و حصة وجودي خود را از آن دريافت ميكنند و در شبكة ارتباطات با واقعيت خارجي قرار دارند؛ ازاينرو، برخي از اعتباريات صادق و برخي كاذباند.
ديدگاه علّامه طباطبائي در تفسير الميزان دربارة جايگاه اعتباريات اجتماعي اين است كه معاني اعتباري، عمل ذهن بوده (همو، بيتا، ب، ج8، ص 53 و 54)؛ و نيز ر.ك: همان، ص 55ـ59؛ 155ـ156)، اعتباريات اجتماعي، تنها در موطن تعقل و ادراكات عملي تحقق دارند (همان، ج14، ص 96ـ98، 53 و 54). اعتباريات، اموري مستقر در ظرف وضع و اعتبارند (همان، ج7، ص 118ـ120؛ ج8، ص 55ـ59) و اعتبارات اجتماعي، موضوعاتي اجتماعي و در ظرف اجتماع هستند (همان، ج7، ص 120، 296 و 297).
همچنين علّامه طباطبائي در تفسير الميزان براي اعتباريات و بهويژه اعتباريات اجتماعي از دو گونه ثبوت ياد ميكند: يكي ثبوت وهمي و ديگري ثبوت خارجي. نظر علّامه طباطبائي دربارة ثبوت وهمي اعتباريات اجتماعي اين است كه انسان براي گذران زندگي خود و رسيدن به سعادت نيازمند رفع كاستيهاي خود و نيز اعمال اجتماعي آگاهانه و ارادي است. اين نياز انسان را به اعتباريات اجتماعي و اعتقاد به ثبوت حقيقي آنها مضطر ميسازد (همان، ج7، ص 120 و 296؛ ج 8، ص 53 و 54، 155 و 156). اعتبارات اجتماعي، در ظرف تشريع و داوري اجتماعي، ثبوت دارد (همان، ج 7، ص120 و 296 و 297) و ما به حسب وضع و اعتبار آنها را بر خارج واقع ميسازيم (همان، ص 53، 54، 155 و 156).
ديدگاه علّامه طباطبائي دربارة ثبوت خارجي اعتباريات اجتماعي بدين قرار است:
1. معاني اعتباري از اين جهت با خارج ارتباط دارند كه كاستيهاي انسان و نياز وي به كمال وجودي و رسيدن به غايت نوع انساني، او را به اعتبار اين معاني مضطر ميسازد و بقاي وجود انسان و مقاصد حقيقي مادي يا روحي، اعتبار اين معاني را براي حفظ خود و رسيدن به سعادت ايجاب ميكند (همان، ج 8، ص 53 و 54؛ ج 1، ص436؛ ج 9، ص241؛ ج16، ص 67؛ ج7، ص 119 و 120). بنابراين وظايف اجتماعي و تكاليف اعتباري متفرع بر آن به طبيعت منتهي ميشوند (همان، ج2، ص 273، 274، 115 و 116؛ ج10، ص262؛ ج 2، ر.ك: همان، ج 6، ص376؛ ج7، ص 118ـ120، 296). معاني اعتباري گرچه عمل ذهن هستند، مأخوذ از خارجاند (همان، ج8، ص 55 تا 59). اعتباريات اجتماعي آثار و غايت متناسب با خود را دارند (همان، ج2، ص 356، 357، 376؛ ج6، ص376؛ ج7، ص 119 و 120). اعتباريات اجتماعي را براي حصول آثار حقيقي آنها وضع ميكنيم (همان، ج8، ص 155 و 156و 296 و 297)، و در خارج فقط آثار اعتباريات اجتماعي وجود دارد (همان). اينها آثار حقيقي دارند و استناد اين آثار حقيقي به حقتعالي صحيح است؛ زيرا اعتباريات مستند و منتهي به امور حقيقياند و اين امور حقيقي از نظام حقيقي برخوردارند (ر.ك: همان، ج3، ص 149 و 150 و 299؛ ج2، ص 147 و 148؛ ج7، ص28ـ30). روابط وضعي اعتباري به روابط حقيقي وجودي برميگردد (همان، ج1، ص184؛ ج6، ص376؛ ج7، ص 119 و 120). توضيح اينكه جهان هستي، مجموعهاي بههمپيچيده است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. ازاينرو هر چيزي با غير خود روابط حقيقي دارد. ميان هر شيء و آثار و غايات آن، راه ويژهاي وجود دارد زيرا هر راهي به مقصد متناسب با خود ميرساند. ازآنجاكه جهان هستي صنع الهي است، بدينترتيب صنع الهي هر چيزي را به غايت خاص خود، و نه غير آن، ميرساند و اين كار را با هدايت هر موجودي، از طريق خاص خودش و نه از طريقي ديگر، انجام ميدهد. بر همين قياس، اعتباريات اجتماعي نيز از سويي نتايج فطرت انساني و متكي بر تكويناند و از سوي ديگر آثار و غايت متناسب با خود را دارند و انسان را به غايت خاص او ميرسانند (همان، ج2، ص 115، 356، 357؛ ج6، ص376؛ ج 7، ص 119، 120، 293ـ298). بدين ترتيب از نظر علّامه طباطبائي ثبوت خارجي اعتباريات اجتماعي عبارت از اين است كه اين اعتباريات با اقتضائات تكويني وجود انسان و مجموعة هماهنگ جهان هستي و غايت وجود انسان يعني مصلحت و سعادت او سازگار باشند (همان، ج7، ص 118 تا 120). همچنين استناد اعتباريات اجتماعي به حقتعالي به اين جهت است كه اعتباريات اجتماعي اقتضاي تكوين هستند و با الهام از تكوين ساخته شده، در تكوين تأثير دارند (همان، ج7، ص 119ـ123؛ ج2، ص 115، 356، 357؛ ج6، ص376).
بر پاية همين ثبوت خارجي اعتباريات اجتماعي و چگونگي استناد آنها به حقتعالي است كه علّامه طباطبائي در مباحثش دربارة حُسن و قبح ميگويد احكام عقل عملي، در باب حُسن و قبح، مبتني بر مصالح و مفاسد و مأخوذ از فعل الهي و مستند به آن هستند. انسان در مرحلة عمل، احكام عملي و امور اعتباري را، كه ادعا و اعتقاد و اختراع ذهن و وضع انساني هستند، براي رسيدن به كمال و سعادت وسيله قرار ميدهد و اعمال مطابق سعادت را حُسن و اعمال نامطابق با سعادت را قبح توصيف ميكند. حُسن و قبح فعل، موافقت يا عدم موافقت آن با غرض حيات است و غاياتي كه انسان را به فعل اين اوامر و نواهي و تقنين اين احكام و اعتبار حُسن و قبح مضطر ميسازند مصالح برگرفته از نظام تكوين هستند (همان، ج8، ص 55ـ59).
بنابراين جهان هستي فعل الهي است و فعل الهي، حق و واقع است. جريان حُسن و قبح در افعال الهي به اين معناست كه خداوند چنين نظامي را در جهان گذارده است و افعال او بر همين اساس جاري ميشود. در تحليلي كه علّامه طباطبائي از حُسن و قبح فعل فينفسه دارد به دست ميآيد كه حُسن و قبح فعل فينفسه نيز چنين است؛ يعني اگر ما ميخواهيم به نتيجة «الف» برسيم، بايد فعل «ب» را انجام دهيم و براي انجام آن ناچار «ج» را اعتبار ميكنيم تا بتوانيم فعل «ب» را انجام دهيم و به نتيجة «الف» برسيم (ر.ك: همان، ج8، ص 55ـ59؛ ج14، ص 96ـ98؛ ج7، ص 118ـ121، 297؛ ج16، ص 193ـ190). آري ممكن است كه اعتبار «د» نيز ما را از جهت ديگري به نتيجه «الف» برساند. بنابراين اگر اعتباريات ديگري نيز ما را به نتيجة «الف» برسانند در اين صورت ميتوانيم اين اعتباريات را نيز اعتبار كنيم؛ اما اگر اعتبار «د» ما را به فعل «ه » ميرساند كه اين فعل به نتيجة «و» ميانجامد، در اين صورت معقول نيست كه براي رسيدن به نتيجة «الف»، اعتبار «د» را در پيش بگيريم. اين انديشه كه هر اعتباري به هر فعلي و هر فعلي به هر نتيجهاي ميانجامد به اين معناست كه نظام هستي داراي نظم و نظام و ربط و... نيست و بنا بر اين انديشه ممكن است هر اعتباري مجاز باشد. چنين انديشهاي از چارچوب نظرية ادراكات اعتباري و مباني و مباحث آن خارج است و ربطي به نظرية اعتباريات ندارد. بدينترتيب بار ديگر ميتوان مشاهده كرد كه ميان مباحث كلامي و فلسفي و اجتماعي علّامه طباطبائي ارتباط و انسجام برقرار است و انديشههاي كلامي و فلسفي و اجتماعي ايشان از هم گسيخته نيستند بلكه يك نظام منسجم انديشهاي را نشان ميدهند.
پس از اينكه نسبت اعتباريات با واقعيت را دانستيم مطلب بعد اين است كه آيا عالَم اعتباريات، عالَمي بدون ضابطه و داراي هرج و مرج است و ميتوان براي هر مقصود و نتيجهاي هر اعتباري را اعتبار كرد؟ يا اينكه اعتبارِ اعتباريات داراي ضوابطي متناسب خود است و نميتوان هر اعتباري را براي هر نتيجهاي اعتبار كرد و يا هر نتيجهاي را از هر اعتباري انتظار داشت؟
در انديشة علّامه طباطبائي ما با دو نظام روبهروييم: يكي نظام طبيعت يا نظام واقع و خارج و ديگر نظام اعتبار. نظام طبيعت، براي رسيدن به اهداف خود، نظام اعتبار را به كار ميگيرد و نظام اعتبار در درون نظام طبيعت و در ارتباط با آن قرار دارد. همانگونه كه نظام طبيعت داراي حساب و كتاب و نظم و شبكه ارتباطاتِ علت و معلولي است، نظام اعتباريات نيز چنين است. بنابراين هر اعتباري به هر نتيجهاي نميرساند و اعتبارِ اعتباريات، با توجه به نتايج و مقاصد و اهداف و نظام طبيعت و شبكه روابط فيمابين، از حساب و كتاب و يا نظم و ارتباط علت و معلولي برخوردار است. همچنين در درون اعتباريات نيز نظم ويژهاي وجود دارد. توضيح اينكه اگر در عالم واقع الف، ب و ب، ج را نتيجه ميدهد اگر الف1 را در قبال الف اعتبار كرديم و ب1 را در قبال ب و ج1 را در قبال ج؛ در اين صورت نسبت الف1 و ب1 و ج1، در همان عالم اعتبار، لزوماً چنين خواهد بود: الف1← ب1← ج1 و براي مثال نميتواند چنين باشد: الف 1→ ب1→ ج1؛ زيرا بنا بر فرض در عالم اعتبار، عالم خارج را نمونه قرار ميدهيم و همان نظام علّي حاكم بر جهان خارج را در اعتبار و اعتباريات رعايت ميكنيم و اگر چنين نباشد از هر اعتباري ميتوان اعتبار ديگري را استنتاج كرد و اين بهمعناي هرج و مرج و بيضابطگي در عالم اعتبار است و خلاف مشهودات و دريافتهاي ماست.
گاه در برابر نظرية اعتباريات مطلبي مطرح ميشود كه در ارتباط با همين معيار صدق و مابازاي اعتباريات و بهطوركلي رئاليسم در اعتباريات است و آن اينكه باطن انسان حاصل اعمال اوست. بنابراين عمل صرفنظر از اعتبار حقيقت انسان را شكل ميدهد (جوادي، 1375، ص 203 و 204).
دربارة مطلب يادشده بايد توجه داشت كه در چارچوب نظرية اعتباريات، آنچه حقيقت انسان را شكل ميدهد، نفس عمل نيست، بلكه عمل از جهت عنوان اعتباري كه به آن تعلق گرفته است تاثيرگذار است. براي نمونه عمل خوردن در خوردن مال حلال و خوردن مال حرام، هر دو يكي است؛ اما بنا بر اعتقادات اسلامي، اثر معنوي و اخروي اين دو خوردن متفاوت است. آنچه در اين دو خوردن متفاوت است، دو عنوان اعتباري مال حلال و مال حرام است. بنابراين اثر دنيوي يا اخروي و يا اثر وضعي معنوي بر نفس عمل بار نميشود؛ بلكه به جهت عنوان اعتباري بر عمل بار ميشود (ر.ك: همان، ج7، ص 296 و 297؛ ج3، ص 299ـ303). عناوين اعتباري هم به نوبة خود از مجموعهاي از اعمال و روابط خارجي و نيز مجموعهاي از اعتباريات متراكم حكايت ميكنند. براي نمونه حلال بودن مال يعني اينكه آن مال حاصل دسترنج و تلاش و زحمت خود شخص است يا اينكه به طريق مشروع به او منتقل شده است؛ به ارث يا هبه يا معامله يا ...؛ و هر كدام از اين عناوينِ اعتباري، به نوبة خود از مجموعهاي از اعمال و روابط خارجي ديگر حكايت ميكنند. بنابراين اثر وضعي خوردن مال حلال يا حرام ناشي از خوردن صرف نبوده، بلكه ناظر به اين است كه در درون شبكه و مجموعهاي از روابط و اعمال قرار گرفته كه مشروع يا نامشروع است.
نتيجهگيري
اعتباريات، برخاسته از طبيعت انسان و متناسب با دستگاه وجودي اويند كه به سوي كمال انسان سوگيري شدهاند. اعتباريات اقسامي دارند. از اين ميان اعتباريات اجتماعي، اعتباريات بعد از اجتماع هستند؛ توسط فرد انسان يا اجتماع يا شارع اعتبار ميشوند؛ وضع تعييني يا تعيني دارند؛ خصوصي و متغير هستند و به حسب اجتماع و زمان و... تغيير ميكنند؛ ممكن است ضروري يا ناضروري باشند؛ براي مقصودي وضع ميشوند و اگر به آن مقصود نرسانند لغو هستند؛ قابل ارزيابي عقلياند و مابازاي نفسالامري دارند.
رئاليسم علّامه طباطبائي، رئاليسم ويژهاي است كه به دريافت اجمالي واقعيت نظر دارد. اين دريافت اجمالي حاصل تعامل واقعيت و دستگاه ادراكي انسان است. ازاينرو، و نيز از جهاتي ديگر ميتوان آن را رئاليسم تعاملي ناميد. از نظر هستيشناسي، اعتباريات اجتماعي، از واقعيت اعتباري برخوردارند و به جهت آثارشان وجود خارجي دارند يا بر وجود خارجي اثر ميگذارند. از نظر معرفتشناسي، اعتباريات مابازاي متناسب خود را دارند. از نظر هنجاري، در اعتباريات نظم ويژهاي وجود دارد كه ناشي از مناسبات ميان اعتبار و واقعيت است. اعتباريات اجتماعي، براي رساندن به مقصودي وضع ميشوند و اگر به آن مقصود نرسانند لغو هستند. اعتباريات اجتماعي، به نتايج متناسب خود ميانجامند و اين ضابطه بهويژه در اعتباريات اجتماعي تعييني از اهميت بسزايي برخوردار است. متفرع بر همين جنبة هنجاري و با توجه به معيار صدق و كذب در اعتباريات، اثر معنوي و اخروي يا دنيوي اعمال، ناشي از عناوين اعتباري اعمال است.
- جوادي آملي، عبدالله، 1386، سرچشمه انديشه، ج4، چاپ دوم، قم، مركز نشر اسراء.
- جوادي، محسن، 1375، مسئله بايد و هست، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
- سبحاني، جعفر، 1368، حُسن و قبح عقلي، نگارش علي ربانيگلپايگاني، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1361، «رساله الولايه»، يادنامه مفسّر كبير استاد علّامه طباطبائي، به ضميمه رساله الولاية از استاد علّامه طباطبائي، قم، شفق.
- ـــــ ، 1362 الف، «رساله اعتباريات»، رسائل سبعه، اول، بنياد علمي و فكري استاد علّامه سيد محمدحسين طباطبايي با همكاري نمايشگاه و نشر كتاب، قم.
- ـــــ ، 1362 ب، «رساله التحليل»، رسائل سبعه. اول، بنياد علمي و فكري استاد علّامه سيد محمدحسين طباطبايي با همكاري نمايشگاه و نشر كتاب، قم.
- ـــــ ، 1362 ج، «رساله التركيب»، رسائل سبعه. اول، بنياد علمي و فكري استاد علّامه سيد محمدحسين طباطبايي با همكاري نمايشگاه و نشر كتاب، قم.
- ـــــ ، 1362 د، «رساله المغالطة»، رسائل سبعه. اول، بنياد علمي و فكري استاد علّامه سيد محمدحسين طباطبايي با همكاري نمايشگاه و نشر كتاب، قم.
- ـــــ ، 1382، شيعه، مذاكرات و مكاتبات پروفسور هانري كربن با علّامه سيدمحمدحسين طباطبائي، چهارم، تهران، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران.
- ـــــ ، 1388، بررسيهاي اسلامي، به كوشش سيدهادي خسروشاهي، دوم، قم، بوستان كتاب.
- ـــــ ، بيتا، ب، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين.
- ـــــ ، بيتا، الف، اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقدمه و پاورقي مرتضي مطهري، قم، صدرا.
- يزدانيمقدم، احمدرضا، 1389، «فرهنگ در انديشه علّامه طباطبائي، درآمدي نظري»، سياست متعاليه از منظر حكمت متعاليه، مجموعه مقالات، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
- Wendt, Alexander and Shapiro, Ian, October 1997, “The Misunderstood promise of Realist social theory”, in Kristen manroe (ed), contemporary Empirical political theory, Berkeley and Los Angeles, California, University of California press