ملك‌الشعراء بهار و روح سرگردان ايراني

سال سوم، شماره چهار، پاييز 1391، ص 39 ـ 66

Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. 3. No.4, Fall 2012

حميد پارسانيا* / منصوره خائفي**

چكيده

شكست نظامي ايران از روسيه و انگليس و نيز آشنايي گام‌به‌گام با استعمار و غربِ پيشرفته در دو قرن اخير، در تاريخ تفكر و انديشة ايران شكافي عميق ايجاد كرد كه به رويارويي پيچيدة سنت و مدرنيته انجاميد. اين تقابل كه پس از ده‌ها سال كشمكش، همچنان ادامه دارد در دورة مشروطه تعين‌بخش اصلي صحنة سياست و فرهنگ ايران بود و متفكران بسياري را با ضرب‌آهنگ خود به اين‌سو و آن‌سو كشاند. در اين ميان، ملك‌الشعراء بهار و امثال وي كه در جريان نخستين برخوردهاي سنت و مدرنيته، بيشتر به جانب مدرنيته و غرب‌ستايي مي‌گرايند، به‌واسطة وابستگي‌اش به ادبيات، سنت ايراني ـ اسلامي را لنگ‌لنگان با خود حمل مي‌كنند.

بدين‌ترتيب، آنچه اين مقاله در پي بررسي آن خواهد بود، بررسي نظريات بهار دربارة غرب و سنت بومي (تجدد و مدرنيته) با توجه به زمينة فكري و اجتماعي آن روزگار است تا از اين رو برخي جريانات فكري مؤثر در تحولات معاصر جامعه ايران روشن­تر شود.

كليدواژه‌ها: غرب، ايرانيت، هويت ملي، مذهب، سنت.