معناشناسي واژة روحانيت

سال سوم، شماره چهار، پاييز 1391، ص 5 ـ 20

Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. 3. No.4, Fall 2012

عبدالرسول يعقوبي*

چكيده

معناشناختي واژة روحانيت با بررسي واژگان روح، روحاني و روحانيت آغاز مي‌شود. در بيشتر كاربردهاي لغوي، روح به‌معناي روان و نفس است كه معنايي مقابل جسم دارد. هنگامي كه اين واژه با موجودي ديگر همراه مي‌شود، معناي موجودي معنوي، طيب و طاهر مي‌گيرد. روح در معناي اصطلاحي آن، چه اصطلاح فلسفي و چه اصطلاح جامعه‌شناختي، يا حتي علوم ديگر، معاني مختلف مي‌يابد. در فلسفه بر جوهر مجرد و نفس ناطقه و در جامعه‌شناسي بر دانش‌آموختگان علوم حوزه، اطلاق مي‌شود.

معناشناختي اين واژه با بررسي كاربرد آن در تاريخ ادبيات و كتاب‌هاي ايران، ادامه يافته است. اين بررسي در پاسخ اين پرسش كه كاربرد اين واژه از چه زماني و چرا در تاريخ ادبيات ايران، براي اشاره به دانش‌آموختگان علوم حوزوي، به‌كار رفته است؟ سه تحليل را به‌دست داده است: 1ـ مشابهت‌سازي شرق‌شناسان؛ 2ـ استعداد و ظرفيت عالمان شيعه براي تسري‌دادن معناي لغوي به آنان؛ 3ـ گذار روحانيت از حيات علمي به حيات اجتماعي.

كليدواژه‌ها: روح، روحاني، روحانيت، علما، مشروطه، معناشناسي.