معرفت فرهنگی اجتماعی، سال سوم، شماره سوم، پیاپی 11، تابستان 1391، صفحات 101-122

    گفتمان‌های اجتماعی زنان در پارادایم سنت و نوگرایی؛ مطالعه‌ی زنان هجده تا چهل سال شهر شیراز

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ابوالقاسم فاتحی / استاديار جامعه‌شناسي دانشگاه علامه طباطبائي / Fatehi.ab@gmail
    ابراهیم اخلاصی / دانشجوي دكتري جامعه‌شناسي دانشگاه تهران / eb.ekhlasi@gmail.com
    چکیده: 
    هدف پژوهش حاضر ارزیابی تفاوت های جامعه شناختی در میان چهارصد نفر از زنان هجده تا چهل سال جامعه‌ی آماری زنان شهر شیراز است. نمونه‌ی آماری پژوهش بر پایه‌ی روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی انتخاب شده است و داده های موردنیاز با استفاده از پرسشنامه‌ی بسته ساختار یافته جمع آوری شده است. پرسش اصلی تحقیق این است که آیا میان زنان هجده تا چهل سال سنت گرا و نوگرای شهر شیراز از نظر سرمایه‌ی اجتماعی، سرمایه‌ی فرهنگی، مصرف رسانه ای، دین داری، سن و پایگاه اجتماعی اقتصادی تفاوت معناداری وجود دارد یا خیر؟ آرای گفتمانی میشل فوکو و لاکلا و موفه، چارچوب تئوریک پژوهش را تشکیل می دهند. در این مطالعه، نگرش های پاسخ گویان درباره‌ی خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعی زن و مرد و حجاب و عفت که در پارادایم سنت و تجدد نظام معنایی خاص خود را دارند، استخراج و تفاوت های میان زنان سنت گرا و نوگرا در میزان متغیرهای مندرج در صدر چکیده شناسایی شد. بر اساس یافته های توصیفی، میانگین گرایش زنان به گفتمان های معطوف به سنت برابر با 1/67 (از 100) و میانگین گرایش آنان به گفتمان های نوگرا برابر با 4/63 (از100) است. نتایج استنباطی پژوهش نشان می دهد میزان سرمایه‌ی اجتماعی، دین داری و سن زنان سنت گرا به گونه ای معنادار بیش از همتایان نوگرای آنهاست؛ به طور متقابل، میزان سرمایه فرهنگی و مصرف رسانه ای زنان نوگرا به شکلی معنادار از زنان سنت گرا پیشی می گیرد؛ میان دو گروه یاد شده زنان، از حیث پایگاه اجتماعی اقتصادی تفاوت معناداری مشاهده نشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Women Social Discourses in Traditional and Modernistic Paradigm (A study of the women aged 18 to 40 in Shiraz)
    Abstract: 
    The present paper seeks to evaluate the sociological differences among 400 women aged 18 to 40 years old living in Shiraz. The sample was selected through multi-stage random cluster sampling. The main question is whether or not there is a significant difference between traditionalist and modernist women aged 18 to 40 in Shiraz in terms of social capital, cultural capital, media consumption, religiosity, age and socioeconomic position. The descriptive finding is that the mean score of women inclination towards traditionalist discourses is % 67/1 and the mean score of their inclination towards modernist discourses is % 63/4. The results indicate that the scale of traditionalist women's social capital, religiosity and age is significantly more than that of their modernist counterparts. Conversely, modernist women's cultural capital and media consumption is significantly more than that of traditionalist women. No significant difference was detected between these two groups in terms of socioeconomic position.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    طرح مسئله
    در علم جامعه‌شناسي مفهوم سنت در مقابل مدرن به‌كار برده مي‌شود و منظور از آن برخي باورهاي فرهنگي است كه در دوران مدرن خودنمايي مي‌كند؛ اين باورها ممكن است دربردارندة دامنة وسيعي از خلقيات، ذهنيات، باورها و به‌طور كلي، حفظ نمادها و سنبل‌ها و خاطره‌‌هاي تاريخي باشد (خرمي، 1377، ص 17). به‌علاوه، در فرايند نگرش نو به زمينة سنتي و سنت‌‌هاي كهن، كه از آن با عنوان سنت‌گرايي ياد مي‌شود، سنت به‌صورت نو تفسير، بازسازي و بازآفريني مي‌شود (جناتي، 1369). به‌طور متقابل، مفهوم مدرن، به‌منزلة برابر‌نهاد(antithesiis) سنت، از سدة نوزده ميلادي به بعد و در پي رويداد رنسانس فصل مميزي براي سده‌‌هاي ميانه و ديگر سده‌‌هاي تاريخي استفاده شده است (كسرايي، 1379، ص 13). تجدد به‌معناي باور به ضرورت و كاركرد همه‌جانبة انديشه انتقادي در ويران‌سازي راديكال آن چيزي است كه در گوهر خود به سنت‌‌هاي كهنه وابسته است (همان، ص 17). اگرچه خاستگاه فكري و تاريخي تجدد مربوط به جهان غرب است، دامنة آن محدود به جغرافياي مزبور باقي نماند و بيشتر مناطق جهان، از جمله جهان سوم و ايران را درنورديده است. 
    ورود نامتوازن تجدد به كشورهاي اسلامي همچون ايران، تعارضات گوناگون در لايه‌‌هاي حيات فردي و اجتماعي را همراه داشته است، به‌گونه‌اي كه برخي ازمتفكران معتقدند مسئلة ايران در تاريخ معاصر آن فقط‌مشكل تجدد و پيامدهاي آن است (كچوئيان، 1387، ص 65). به اعتقاد بيشتر جامعه‌شناسان، تا پيش از مواجهة ايران با جهان مدرن، بسياري از ناهنجاري‌‌هاي اجتماعي فعلي در شكل گستردة آن، به‌عنوان مسائل اجتماعي، سابقه نداشت؛ بر همين اساس، آنان بر ضرورت طرح و بررسي مسائل اجتماعي در چارچوب مفهومي تعارض سنت و مدرنيته تأكيد مي‌كنند. مفروض اساسي اين دسته از صاحب‌نظران در تقابل‌فكني ميان سنت و تجدد جمع‌ناپذير بودن مباني هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي آن دو و به‌تبع آن نگرش‌ها و كنش‌‌هاي برآمده از گفتمان‌‌هاي سنتي و مدرن است. اثرپذيري متقابل كنش اجتماعي، جهت‌گيري‌‌هاي روان‌شناختي كنش‌گران و ارزش‌‌هاي فرهنگي و اعتقاد به ديگري در جامعه‌شناسي ماكس وبر به‌خوبي منعكس است (ترنر و بيگلي، 1370، ص 289). بازيگران اصلي جامعة نوگراي امروز افرادي‌اند كه مي‌كوشند با كنش‌‌هاي اجتماعي برآمده از درون چارچوب‌‌هاي فرهنگي و گفتماني به زندگي خود معنا بخشند (نش، 1385، ص 161). اين بيان نشان‌دهندة اهميت گفتمان‌ها در شكل‌دهي به نظم اجتماعي است.
    در ميان مسائل اجتماعي مرتبط با زنان، تعارضات نظام ارزشي گروه‌‌هاي مختلف آنان، از جمله موارد درخور تأمل است كه در نسبت با نظم اجتماعي و يك‌پارچگي هنجاري جامعه، كاركردهاي منفي دارد. اجتماع زنان با اثر‌پذيري از گفتمان‌‌هاي سنتي و مدرن، چندپارگي‌‌هاي چشمگيري در قلمرو ارزش‌ها و هنجارها تجربه كرده است. در‌مجموع، مي‌توان چنين گفت كه استمرار و بازتوليد تنازعات گفتماني در برخي عرصه‌‌هاي مهم از قبيل خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعي زن و مرد و حجاب و عفت نظام معنايي و هنجاري آنها را، در مقايسه با آنچه به‌لحاظ تاريخي تا پيش از گفتمان‌سازي‌‌هاي مدرن وجود داشته است، به چالش كشيده و ترتيبات نامتوازني براي آنها رقم زده است. تضادهاي ارزشي و هنجاري مزبور در دراز‌مدت كار تنظيم اجتماعي به‌ويژه در بعد روابط ميان گروه‌ها را مشكل، و از تراكم اين روابط كاسته است. نتيجة نهايي وضعيت مزبور، كاهش انسجام كلي جامعه و تبديل آن به يك جامعة قطعه‌اي خواهد بود (چلبي، 1384، ص 117). در‌واقع، نظام معنايي سنتي و مدرن و دلالت‌‌هاي رفتاري متناظر با آنها در خرده نظام‌‌هاي اجتماعي به‌مثابة عاملي واگرا در نظم اجتماعي عمل مي‌كند؛ بدين‌ترتيب، باعث شكل‌گيري آسيب‌‌هاي درخور تأملي به يك‌پارچگي اجتماعي مي‌شود. بر اين اساس و با توجه به نقش مهم گفتمان‌‌هاي اجتماعي در جهت‌دهي به نگرش‌ها و كنش‌‌هاي فردي و جمعي زنان، اين مقاله مي‌كوشد برخي تفاوت‌‌هاي جامعه‌شناختي زنان سنتي و مدرن را، با فرض اثرپذيري آنان از گفتمان سنت و تجدد، در قالب مسئلة پژوهشي پيگيري و تا اندازة امكان تحليل‌‌هاي نظري قابل قبول دربارة تفاوت‌‌هاي مزبور به دست دهد.
    پيشينة تحقيق
    دربارة موضوع زنان، پژوهش‌‌هاي متعددي صورت گرفته است كه مروري بر آنها سودمند است؛ براي نمونه، شهشهاني مسئلة زنان در ايران را يك مسئله‌اي سياسي مي‌داند، نه صنفي (شهشاني، 1376). مطيع در بررسي خود نشان مي‌دهد كه در ايران تعريف واحدي از فمنيسم وجود ندارد و ارزيابي صورت‌گرفته دربارة روابط موجود ميان زن و مرد را مبتني بر روش‌‌هاي سطحي مي‌داند (مطيع، 1376 ). باقي استقلال نداشتن زنان در مسئله صنفي را ناشي از بي‌طرف‌دار بودن مسئله زنان در بازار عرضه و تقاضاي ايران مي‌داند، اما با وجود اين، شكاف ميان توقعات و نقش‌ها و امكانات زنان را كه متأثر از گسترش سطح تحصيلات عالي و فراگيرشدن رسانه‌هاست تأييد مي‌كند (باقي، 1378). اكبري‌مقدم تقابل ميان سنت و مدرنيزم را مقدمة تغيير ارزش‌‌هاي مذهبي مي‌داند و به كشف جريان مطبوعاتي ليبراليستي در مطبوعات كه در پي تغيير ساختار و انسجام خانواده است، اشاره مي‌كند (اكبري‌مقدم، 1379). مهدوي‌زادگان افق معرفتي روشنفكري ديني را در مسئلة زنان، به‌سبب نگاه برون‌ديني آن، دنيوي مي‌داند (مهدوي‌زادگان، 1379، ص 68). وجود حركت سازمان‌يافته در ميان زنان ايران معاصر براي بهبود وضعيت زنان، از يافته‌‌هاي پژوهش لرستاني است (لرستاني، 1381، ص 43). اين حركت سازمان‌يافته همانند ديگر كشورهاي درحال‌توسعه بيشتر در سطح نخبگان زن و محافل دانشگاهي در جريان است. وي همچنين وجود يك حركت عملگرا و بي‌عنوان را تأييد مي‌كند كه بدون الحاق مفهوم فمنيسم به فعاليت و اعمال خويش و آگاهي از گفتارها و مرام‌‌هاي فمنيستي، در پي تغيير مناسبات زندگي در جهت دموكراتيك كردن آن است. به اعتقاد وي، كم‌رنگ شدن تقسيم جنسي كار در خانواده، مشاركت زنان در تصميم‌گيري‌ها و فعاليت اجتماعي آنان، از جمله مصاديق ملموس حركت مزبور است (ر.ك: همان). اسپوزيتو ضمن تحليل نقش زنان در جامعه و موضوع حقوق زنان، تشديد كشمكش ميان كمال مطلوب و واقعيت را نتيجة وجود چالش‌‌هاي ميان سنت و مدرنيته مي‌داند (اسپوزيتو، 1378). بررسي يافته‌‌هاي يك پژوهش خارجي نشان مي‌دهد تعميم ادعاها دربارة آزادي و برابري زنان در نظريه‌‌هاي فمينيستي، بدون توجه به اوضاع محلي و زماني، مشكل‌آفرين است. به‌طور متقابل، توجه به موقعيت‌‌هاي خاص هر زن يا گروهي از زنان در قالب ساختارهاي بومي، ملي و يا سياسي خاص عامل تعيين‌كننده‌اي در حوزة آزادي و برابري زنان خواهد بود (Jacoby, 1999, p. 511). در پژوهشي ديگر وجود رابطة مثبت و معنادار ميان شيئي‌سازي بدن و نمايش آن ازيك‌سو و نارضايتي از بدن از سوي ديگر، نشان داده شده است (Grippo, 2008, p. 173). همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود در پژوهش‌‌هاي مرور‌شدة بالا، مسئلة گفتمان و نقش آن در بروز كنش‌‌هاي كنش‌گران اجتماعي به‌صراحت بررسي نشده است؛ جديد بودن پژوهش حاضر برخاسته از نكتة اخير اشاره شده است.
    مباني نظري 
    واژة گفتمان از مفاهيمي است كه در تفكر فلسفي، سياسي و اجتماعي غرب، به‌ويژه در نيمة دوم قرن بيستم اهميت فراواني داشته است. گفتمان، مجموعه قواعدي است كه پيش‌شرط‌هاي شكل‌گيري احكام را وراي سخنوران فراهم مي‌سازد. هر گفتمان به مسائل و اهداف معيني مي‌پردازد و مضاميني خاص را در نظر مي‌گيرد، در‌حالي‌كه، مفاهيم ديگري را كنار مي‌گذارد. در مقالة حاضر، گفتمان‌‌هاي مربوط به مسائل زنان ذيل دو عنوان كلي گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت و گفتمان‌‌هاي نوگرا قرار داده شده است كه در اين ميان گفتمان‌‌هاي نوگرا دربردارندة دو گفتمان فمنيستي و روشنفكري ديني است. تقسيم‌بندي مزبور ماهيتي اعتباري داشته، از باب تقريب معاني به ذهن و نمايان‌كردن تقابل‌‌هاي دوگانه ميان سنت و تجدد انجام شده است. همچنين، در اين نوشتار، منظور از گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، گفتمان‌‌هاي ديني است؛ زيرا وزانت آموزه‌‌هاي اسلامي به‌عنوان مؤثرترين مؤلفه‌‌هاي ايجاد و بازتوليد سنت در فرهنگ ايراني، به‌اندازه‌اي قابل چشمگير است كه به‌لحاظ روش‌شناختي مي‌توان مفهوم جامعه‌شناختي سنت را به گزاره‌‌هاي نظري و عملي برخاسته از شريعت تقليل داد. با وجود اين، تحديد معنايي مزبور مرادف با مظروف انگاشتن آموزه‌‌هاي ديني به ظرف تاريخ نيست و بحث تفصيلي در اين‌باره، از حيطة تخصصي مقاله خارج است. برخلاف گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، گفتمان‌‌هاي فمنيستي مستقل از دين كه بر پاية انسان‌گرايي، به‌منزلة مولود رنسانس و مبتني بر مباني فكري مدرنيته بنا نهاده شده بودند، از مكاتب فكري دوران مدرن‌اند كه جامعة زنان را از لحاظ نگرش و رفتار از خود متأثر ساخته‌اند. 
     بر پاية مباني تفكر جديد، علي‌رغم تكثرهاي موجود در جريان‌‌هاي فكري آن، انسان مصدر تشريع و بي‌نياز از هدايت وحي فرض مي‌شود و حوزه‌‌هاي زيرساختي معرفت، با تأكيد بر نفي منبع فرابشري براي آن، شكل‌دهندة انديشه‌‌هاي بشر در همه عرصه‌ها، از جمله، نظريات اجتماعي مربوط به مسائل زنان است. در اين ميان، بر اساس تلقي فمنيستي، طرح مسئلة زنان در دنياي جديد از موضعي زميني و دنيوي تحليل مي‌شود تا تلاش براي نهادينه كردن دست‌يابي زنان به فرصت‌ها و امكانات مساوي با مردان در جنبه‏هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و كوشش‌‌هاي نظري و عملي به سود زنان به شكل گفتمان‌‌هاي فمنيستي محقق شود. 
    گفتمان‌ها با ساختن نظام‌‌هاي متفاوت، معاني مشخصي مي‌يابند (دانل، 1383، ص 41). بنابراين تعريف، گفتمان حاصل مطالعة زبان به‌مثابة پديدة اجتماعي يا رويكرد جامعه‌شناختي به مقولة زبان است و دلالت بر اجتماعي بودن متن دارد؛ بر اين اساس، متن در خلال روابط اجتماعي و نه بيرون و مستقل از آن تكوين مي‌شود و در توليد، بازتوليد و تغيير واقعيت‌‌هاي زندگي اجتماعي سهيم است (فرقاني، 1382، ص 63). 
    امروزه استفاده از نظريه‌هاي گفتماني، با توجه به شرايط معرفت‌شناختي جوامع انساني و قدرت تحليل بالاي اين نظريه‌ها، در حال گسترش است (دانل، 1383، ص 10). ميشل فوكو گفتمان را در معناي جديد، دربرگيرندة نشانه‌هاي زبان‌شناسانه و غير‌زبان‌شناسانه مي‌داند كه افزون بر زبان، همة حوزة اجتماعي انسان را نيز دربر مي‌گيرد و مزيد بر توليد نظام حقيقت، آن را بر سوژه تحميل مي‌كند. همچنين وي، اصطلاح گفتمان را براي توصيف نظام دانش شبه‌علمي متأثر از قدرت به‌كار مي‌برد كه آثارش را به‌صورت ويژگي‌‌هاي سيال و غيرمحسوس بر جاي مي‌گذارد (نش، 1385، ص 39). از نظر فوكو، گفتمان شمار محدودي گزاره دارد كه ظهور آنها مشروط به شرايط خاص است؛ بدين‌ترتيب، گفتمان در اين معنا ابدي و آرماني نيست، بلكه تاريخي و زمانمند است. به نظر وي، حقيقت محصول گفتمان‌هاست و نظام‌هاي مختلفِ معرفت تعيين‌كنندة درستي يا نادرستي هر امر قابل تصوري هستند؛ بر اين اساس، جست‌وجوي حقيقت ناب بيرون از گفتمان‌ها امري بيهوده خواهد بود. هدف فوكو، جست‌وجوي نظام‌هاي دانش و گفتمان‌ها و قواعدي است كه تعيين مي‌كند چه چيزي را بايد يا نبايد گفت و كدام درست و كدام اشتباه است (ضميران، 1378، ص 48). 
    لاكلا و موفه نظرية گفتمان را بر همة امور اجتماعي و سياسي گسترش دادند. تحليل گفتماني لاكلا و موفه با مجموعه‌اي از داده‏هاي زباني و غير‌زباني به‌مثابة متن برخورد مي‌كند كه دربردارندة همة قلمرو زندگي اجتماعي است (Laclau & Mouffe, 2002, p. 13). لاكلا و موفه‌گفتمان را كليت ساختاردهي‌شده‏اي مي‌دانند كه از عمل مفصل‌بندي به‌دست مي‌آيد. مفصل‌بندي به‌گونه‌اي ميان عناصر پراكنده ارتباط برقرار مي‌كند كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجة اين عمل، اصلاح و تعديل شود (Laclau & Mouffe, 2001, p.105). گفتمان در ديدگاه آن دو، بخش‏هايي از حوزة اجتماع را در سيطرة خود گرفته، با در اختيار گرفتن ذهن سوژه‏ها، به گفتارها و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها شكل مي‏دهد. لاكلا و موفه ضمن استفاده از مفهوم قدرت در معناي فوكويي آن، به گفتمان نيرويي پيش‌راننده بخشيدند. از ديدگاه آنان، گفتمان‌ها تصور ما از حقيقت و جهان را شكل مي‌دهند و فهم امور اجتماعي و سياسي و جهان حقيقت را درون ساخت‌هاي گفتماني امكان‌پذير مي‌سازند. نظريه مزبور وجود واقعيت را نفي نمي‌كند، اما معتقد است جهان محصول گفتمان‌هاست و اشيا و پديده‌ها، هويت‌ها و روابط اجتماعي محصول گفتمان‌ها بوده و فقط با آنها معنا مي‌يابند و تغيير در گفتمان‌ها و نزاع ميان آنها، به تغيير در جهان اجتماعي و بازتوليد اشكال گوناگون واقعيت اجتماعي مي‌انجامد. نظريه مزبور ضمن نفي هرگونه هويت ثابت، دايمي و از پيش‌تعيين‌شده‌، گفتمان‌ها را از نظر شكل‏گيري مقدم بر شكل‏گيري هويت‌ها و علت موجبة آن در نظر مي‌گيرد (Smith, 1998 , p. 56). بنابراين، هويت‏ها به‌منزلة موقعيت‏هايي‌اند كه در درون گفتمان‌ها به فرد يا گروه اعطا مي‏شوند (Jorgensen & Phillips, 2002, p. 43). ازاين‌رو، لاكلا و موفه، مانند فوكو، ويژگي ماقبل گفتماني سوژه، به‌معناي وجود سوژة عاقل، شفاف و خودآگاه و سازندة روابط اجتماعي، نهادها و اشكال اجتماعي، را نفي مي‏كنند. اكنون با روشن شدن مفهوم گفتمان و كاركردهاي آن، شرح مختصري از مهم‌ترين گفتمان‌‌هاي ديني و برون‌ديني مرتبط با مسائل زنان را به‌صورت انضمامي‌تر بررسي مي‌كنيم.
    گزارة محوري انديشة اسلامي در بحث از جايگاه مسائل زنان اين است كه ارزش‌هاي انساني براي زن و مرد به‌طور يك‌سان ملاك سنجش دانسته شده است. ازآنجاكه نفس و روح انسان و نه جسم او، خاستگاه ارزش‌ها و فضايل تلقي مي‌شود؛ ازاين‌رو، زن و مرد در نفس و روح با ديگري تفاوت ندارند. با وجود اين، صاحب‌نظران ديني در عين بهره‌مندي از اشتراكات فراوان در مباني و اصول اسلامي، برداشت‌‌هاي فكري متفاوتي در تبيين برخي مسائل زنان از منظر معرفت ديني دارند. 
    به‌طور‌كلي، در سپهر انديشة ديني، تأكيد بر حجاب زنان، پرهيز دادن از اختلاط زن و مرد، حضور زنان در صحنه‌‌هاي مردانه و تفاوت‌‌هاي زن و مرد از مهم‌ترين مقولات مورد توجه صاحب‌نظران حوزة مسائل زنان است كه ذيل آيات «الرجال قوامون علي النساء» (نساء: 34) و «للرجال عليهن درجه» (بقره: 228) بحث مي‌شود. بر اين اساس، زينت زن نه طلا و مرواريد، بلكه حيا و تقواست و زن دين‌داري خود را با اعمال صالح به اثبات مي‌رساند نه با تجارت و اختلاط با مردان. همچنين، كمال زن در برخورداري از هويت روحي خاص خود و رسيدن به كمال با همسري، مادري و تربيت صحيح فرزندان است و ملكات زن و تهذيب مواهب زن از اين راه حاصل مي‌شود؛ زيرا زن از نظر جسمي و روحي براي همين كار خلق شده است (جعفريان، 1380، ص 126). ازاين‌رو، حسيني طهراني در تبيين جايگاه زن و مرد ضمن برشمردن تفاوت‌‌هاي آنان، بر مبناي برخي آيات و روايات، بر محروميت زنان از منصب قضاوت، جهاد، ولايت و روا نبودن ورود زنان به مجلس شورا، حتي به فرض فقيه بودن و برخورداري از قدرت اجتهاد و استنباط تأكيد مي‌كند (حسيني طهراني، 1363، ص 140). 
    برخي ديگر از متفكران ديني بر ارائة نوعي تعريف از زن مسلمان تأكيد كرده‌اند به‌گونه‌اي كه متناسب با شرايط زمان و مكان باشد و بهره‌برداري از ظرفيت‌‌هاي دين را، با حفظ اصول و مباني آن، ممكن سازد. علّامه طباطبائي در همين‌باره معتقد است، زن انساني مانند مرد است كه در جوهرة انساني با او مشترك است و برتري جز به تقوا نيست. بااين‌حال، وي پاره‌اي تفاوت‌‌هاي فيزيكي و عاطفي و عقلاني ميان زن و مرد را مي‌پذيرد (طباطبائي، 1360، ص 275) و اقتضاي فطرت زن و مرد را مبناي برخي اختلافات حقوقي موجود ميان آنان مي‌داند (همان، ص 273). امام خميني ضمن تأكيد بر نقش مادري و حفظ خانواده كه بنياد اساسي جامعه است، بر هويت انساني زن و برابري وي با مرد در كمالات انساني تأكيد مي‌كند و در پي كنار گذاشتن موانع مشاركت اجتماعي زنان و فعال كردن زن در عرصه‌‌هاي اجتماعي، سياسي و علمي است (ر.ك: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1374). آيت‌الله جوادي آملي در بحث هويت انساني زن به عرفان و فلسفه استناد مي‌كند، اما بر ضرورت تأييد قرآن كريم به‌عنوان ريشة معارف در مسائل عقلي تأكيد مي‌كند (جوادي‌آملي، 1370، ص 245). براي نمونه، از نظر وي، مراحل اسفار چهارگانه، عهده‌دار ترسيم خطوط كلي ولايت و آثار ولايي آن است و همسفران اين سفر شامل از زن و مردند و در اين وفد به‌سوي حق هيچ فرقي ميان مذكر و مؤنت نيست (همان، 1370، ص 187). به‌علاوه، از منظر برهان و مسائل عقلي تفاوتي ميان زن و مرد در اصل كمال نيست و در كتاب‌هاي عقلي، مذكر و مؤنث بودن به‌عنوان مصنف در نظر گرفته مي‌شود نه مقوم. بر اين مبنا، مرد و زن بودن و ذكورت و انوثت به ماده بازمي‌گردد، نه به‌صورت. اين امر ازآنجا ناشي مي‌شود كه اين دو صنف اختصاص به انسان ندارد، بلكه در حيوان و حتي در گياهان نيز هست (همان، ص 244-245). 
    گفتمان‌‌هاي فمنيستي با تأكيد بر قرار داشتن زنان تحت ظلم و تبعيض ناشي از جنسيت به مفهوم‌پردازي تفاوت جنسي، نابرابري جنسي و ستمگري جنسي پرداخته‌اند. دغدغة اصلي فمنيسم ليبرال، استيفاي حقوق سياسي و قانوني زنان در عين عادلانه دانستن ساختارهاي سياسي ليبراليستي است و منشأ مظلوميت زنان را محروميت ناموجه آنان از برابري حقوق مي‌داند. ماري ولستن كرافت متأثر از فلسفة عصر روشنگري و نظريات روسو، بر ضرورت تساوي حقوق زن و مرد به‌منزلة موجودات عاقل تأكيد مي‌ورزد. از نظر وي اگر امكان ايجاد شرايط برابر براي زن و مرد فراهم شود و آنان با شرايط يك‌سان در مقابل آزمون‌‌هاي مشخص قرار گيرند احتمال اينكه هر دو جنس به پاسخ‌‌هاي مشابه برسند فراوان است (Wollstonecraft, 1972, p. 87). اهميت فمنيسم راديكال در بازسازي مفهوم امر سياسي است و هواداران اين نحلة فمنيستي بي‌عدالتي قوانين موجود را بخشي از ساختار فراگير سلطة مرد مي‌دانند كه از خانواده آغاز مي‌شود و به نهادهاي سياسي راه مي‌يابد (آبوت و والاس، 1381). سيمون دوبوار با استناد به طبيعت انسان، در قالب دو امر هستي‌گرايي به تشريح اصول جنس و جنسيت مي‌پردازد و برآن است كه ما زن به دنيا نمي‌آييم، بلكه زن مي‌شويم (De Beauvoir, 2001, p. 34). اين جمله تحميل فرهنگ جامعه بر زنان و اهميت تسلط فرهنگي آن بر علم و پيشرفت و توسعة انسان‌ها را نشان مي‌دهد. از نظر فمينيست‌هاي سوسياليست، مردسالاري در جوامع سرمايه‌داري شكل مشخص به خود مي‌گيرد و اين دو نظام به‌گونه‌اي با ديگري تركيب مي‌شوند. آنان معتقدند جنس، طبقه، نژاد، سن و مليت افراد از عوامل ستم بر زنان است، اما هيچ‌يك از اين عوامل از ديگري اساسي‌تر نيست. شكل مشخص فرودستي زنان در جوامع سرمايه‌داري مختص نظام اقتصادي اجتماعي مزبور بوده و فقدان آزادي زنان به دليل كنترل‌‌هاي موجود بر آنان در حوزه‌هاي عمومي و خصوصي است. اين فمينيست‌ها رهايي زنان را در گرو از ميان رفتن تقسيم كار جنسي در همة حوزه‌ها مي‌دانند. 
    روشنفكري ديني از گفتمان‌‌هاي متأخر نوگرا در تاريخ ايران معاصر است كه دين را به‌جز در حوزة عبادات، تابع مدرنيته و مدرنيته را متبوع آن مي‌داند. روشنفكري ديني، با كنار هم قرار دادن مذهب و مدرنتيه در يك رابطة هم‌عرض سعي در پر كردن شكاف ميان آن دو از راه تجديدنظر در برخي اصول و بازتعريف دين براي انطباق آن با حركت‏هاي جديد دفاع از حقوق زنان و مباني حاكم بر اين حركت‌ها دارد. بسياري از آموزه‌‌هاي مطرح‌شده در روشنفكري ديني با نقدهاي جدي كلامي و فلسفي روبه‌روست كه تفصيل آن در چارچوب اين مقاله نيست. در نسبت با مسائل زنان، روشنفكران ديني معتقدند قوانين اجتماعي و احكام ديني در اصل متعلق به زماني است كه پيامبر اكرم در ميان اصحابش مي‌زيسته است و تعميم آن به ادوار و مكان‌هاي ديگر دليل مي‌خواهد. در نگاهي كلي‌تر، مي‌توان بيان داشت اين قوانين جزء عرضيات دين‌اند نه ذاتيات آن و عرضيات همه مي‌توانند از صدر تا ذيل و از «الف» تا «يا» شمول اجتهاد گيرند (دباغ، 1384، ص 363). همچنين در روشنفكري ديني بر اين گزاره تأكيد قرار مي‌شود كه جهان جديد نه‌تنها ما را با مسائل و معضلات عملي جديد، بلكه با يافته‌ها و بينش‌‌هاي تازه تغذيه مي‌كند و فقيهي كه فقط از مسائل عملي عصر تغذيه كند و پيش‌فرض‌‌هاي خود را عصري نكند، از قافلة علم و زمان عقب خواهد ماند و آراي او بسيار سست خواهد شد (سروش، 1377). بر اين اساس، جست‌و‌جوي نظام‌‌هاي طبيعي انساني در زندگي اجتماعي، از جمله نظام طبيعي خانواده كه مبتني بر ساختار بدني و رواني زن و مرد باشد، به جايي نمي‌رسد؛ ازاين‌رو، بايد كاركردهاي هريك از اشكال نظام خانواده را در هر عصر تعيين و مشخص كرد كه كدام نوع از قرارداد براي زندگي مشترك و با چه حقوقي و چه نوع تقسيم كاري عادلانه‌تر است (مجتهدشبستري، 1379، ص 504). در مجموع، دال اصلي گفتمان روشنفكري ديني پذيرش امهات مدرنيته با تأكيد بر عقلانيت خود‌بنياد و در نسبت تبعي قرار دادن گزاره‌‌هاي وحياني با مدرنيته در حوزه‌‌هاي گوناگون از قبيل مباحث زنان به‌عنوان دال مركزي است. بدين‌ترتيب، نگرش انسان‌مدارانه، علم‌گرايي و تكيه بر خردابزاري، تاريخي‌بودن و نسبيت در فهم احكام زنان، متكي بودن تعاريف زنانگي و مردانگي به زمينه و عدم برخورداري مفاهيم مزبور از استقلال معنايي و در‌نهايت حل مسائل حقوقي زنان در اسلام با انطباق طرز نگرش با وضعيت جديد اجتماعي، مورد تأكيد روشنفكران ديني است.
    جمع‌بندي نهايي مطالب مطرح‌شده در بخش مباني نظري مقاله، نشان مي‌دهد گفتمان‌ها با نقش معنادار رفتارها، انديشه‏ها و ايده‏هاي اجتماعي در زندگي‏ اجتماعي سروكار دارند و به تحليل شيوه‏هايي مي‏پردازند كه طي آن نظام‌هاي معاني، فهم مردم از نقش خود در جامعه را شكل مي‏دهند و بر فعاليت‌هاي گوناگون آنان اثرمي‏گذارند (مارش و استوكر، 1378، ص 195). بر اين مبنا، مقولات متعددي در مقايسه با گفتمان‌ها درخور مطالعه خواهند بود؛ زيرا ازيك‌سو پديده‌‌هاي اجتماعي ماهيت فراگفتماني ندارند و از‌سوي‌ديگر پديده‌ها و مسائل اجتماعي نسبت به گفتمان‌‌هاي گوناگون بي‌اقتضا نيستند. در پژوهش حاضر، اثر گفتمان‌‌هاي اجتماعي زنان بر سرماية اجتماعي، سرماية فرهنگي، مصرف رسانه‌اي و دين‌داري در اجتماع بررسي خواهد شد. در مباحث نظري، جامعه‌شناسي رابطة ميان سرماية اجتماعي با فرايند معنا‌سازي گفتمان‌ها روشن است. استمرار گفتمان‌‌هاي ديني در دوره‌هاي تاريخي نشان‌دهندة توانايي نهادهاي ديني در فراهم آوردن سرماية اجتماعي براي افراد است كه طي آن زمينة هويت و تجربة عاطفي جمعي محقق مي‌شود. اين در حالي است كه بيشتر گفتمان‌‌هاي سكولار به‌سختي مي‌توانند عهده‌دار پاسخ اين انگيزة قوي باشند. سرماية فرهنگي، مجموعه‌اي از روابط، معلومات و امتيازات استفاده‌شدة فرد براي به‌دست آوردن موقعيت اجتماعي و ايجاد تمايز است كه با به وجود آوردن تفاوت در نوع و كيفيت دسترسي كنش‌گران اجتماعي به منابع گوناگون معرفتي يك جامعة خاص، گفتمان و به‌تبع آن رفتارهاي فردي و جمعي آنها را از خود متأثر مي‌سازد. نكتة مهم دربارة مفهوم مصرف رسانه‌اي اين است كه دروني‌شدن انديشه‌‌هاي فلسفي و ارزش‌‌هاي اجتماعي جديد در غرب در سطح گسترده به سازوكارهاي نيرومندي نياز داشته است كه رسانه‌ها و وسايل ارتباط جمعي از مهم‌ترين آنهايند. بي‌شك در اين ميان اثر رسانه‌‌هاي صوتي و تصويري ازيك‌سو و كتاب و نشريات تخصصي و غير‌تخصصي ازسوي‌ديگر بسيار چشمگير بوده است (بستان، 1384، ص 112). شيوه‌‌هاي گوناگون مصرف رسانه‌اي در جامعة معاصر، به بازانديشي درخور توجه كنش‌گران در وجوه متعدد حيات فردي و اجتماعي منتهي‌‌شده است. مصرف رسانه‌اي با متأثر ساختن روز‌افزون آگاهي افراد كنش‌‌هاي فرهنگي اجتماعي آنان را به سازمان‌دهي سبك‌‌هاي زندگي مبتني بر گفتمان‌‌هاي گوناگون معطوف كرده است.
    جدول (1): گونه‌شناسي گفتمان‌‌هاي اجتماعي زنان

    گفتمان‌‌هاي اجتماعي زنان    شرح كلي نظريه
        
    گفتارهاي معطوف به سنت     تأكيد بر تفاوت جسمي و روحي زنان و مردان و نظام حقوقي و تكليفي متفاوت برآمده از آن، اولويت حضور زن در خانواده در مقايسه با محيط بيرون، هويت انساني برابر زن و مرد هم‌زمان با وجود تفاوت زن و مرد در برخي حوزه‌ها، جواز و ترجيح مشاركت اجتماعي زنان، تبيين كلامي تفاوت‌‌هاي حقوقي زن و مرد 
        

    گفتارهاي 
    نوگرا    امكان دستبابي به اهداف برابر‌طلبانة زن و مرد با تحولات قانوني و سياسي    

     (گفتمان‌‌هاي فمنيستي)
            تغيير شكل نظام اقتصادي سرمايه‌داري با حذف مالكيت خصوصي و خانوادة بورژوازي    
            جنسيت در قالب نظام پدرسالاري محوري‌ترين ساختار ستمگري    
            حاكميت‏ سوسياليسم، اصلاح هم‌زمان نظام اقتصادي، فرهنگي و روان‏شناختي جامعه    
            تغيير مبنايي روش‌‌هاي استنباط احكام و تغيير بنياني در معارف اسلامي، توجيه گزاره‌‌هاي مرتبط با حقوق غربي زنان به شيوة اسلامي، عرضي و تاريخي بودن بودن احكام مقررات زنان، عدالت مبناي رد و پذيرش احكام، عصري بودن مفهوم و مصاديق عدالت، تصديق عقلا ملاك عادلانه يا ناعادلانه بودن احكام (گفتمان روشنفكري ديني)
    چارچوب نظري 
    نظرية تأسيس گفتماني فوكو و نظرية ربطي گفتمان لاكلا و موفه چارچوب نظري نوشتار حاضر را تشكيل مي‌دهند. بر پاية نظريه فوكو، گفتمان به رابطه‌اي فعال، معني‌بخش و هويت‌‌ساز با واقعيت گفته مي‌شود كه به‌مثابة كنش‌هايي است كه به‌طور منظم موضوع‌هايي را شكل مي‌دهند كه دربارة آن صحبت مي‌شود. به‌طور واضح‌تر، يك گفتمان مفروض، آن چيزي است كه به توليد چيز ديگر منتهي مي‌شود. نظرية گفتماني لاكلا و موفه، به اثر شيوه‌هايي مي‌پردازد كه در آن، نظام‌هاي معاني يا گفتمان‌ها، فهم مردم از خود را در جامعه شكل مي‌دهند و بر فعاليت‌هاي آنان اثر مي‌گذارد. بر اساس نظرية مزبور، گفتمان‌ها، فقط بازتاب‌‌دهندة فرايندهاي در جريان بخش‌‌هاي ديگر جامعه نيستند، بلكه عناصر و اقدامات مربوط به همه بخش‌‌هاي جامعه را به هم ربط مي‌دهند.
    شکل (1): مدل نظري تحقيق

    روش‌شناسي
    جامعة آماري پژوهش انجام‌شده با استفاده از پرسشنامة بسته و ساختار‌يافته، شامل زنان و دختراني است كه در بازة سني هجده تا چهل سال در شهر شيرازند كه پس از انتخاب 54 حوزه و 55 بلوك مسكوني منطقة شهري شيراز، بر مبناي نمونه‌گيري خوشه‌اي چندمرحله‌اي تعداد چهارصد نفر از آنان را به‌طور تصادفي انتخاب كرديم. به‌لحاظ تعريف عملياتي متغيرهاي وابسته، سرماية اجتماعي شامل ابعاد تعهد اجتماعي، تعلق اجتماعي، اعتماد به ديگران و مورد اعتماد بودن است (ر. ك: فاتحي، 1382). سرماية فرهنگي عبارت است از مصرف كالاها، خدمات فرهنگي، تحصيلات و نيز معلومات دروني‌شده، سرماية عينيت‌يافته و ميراث فرهنگي به شكل اموال است (ر.ك: شويده و فونتن، 1385). مصرف رسانه‌اي به‌معناي استفاده از راديو، تلويزيون، مطبوعات، راديوهاي خارجي، ماهواره و اينترنت است. متغير دين‌داري از چهار بعد اعتقادي، تجربي، مناسكي و پيامدي دين بهره مي‌گيرد (ر. ك: سراج‌زاده، 1384). به سن در چهار گروه 23-18 سال، 29-24 سال، 35-30 سال و 40-36 سال توجه شده است. پايگاه اقتصادي اجتماعي به كمك شاخص‌‌هاي شغل، تحصيلات، درآمد، رتبة شغلي و نوع مسكن سنجيده شده است. نرم‌افزار تحليل داده‌ها و رسم نمودارها به ترتيب «spss12» و «Excel» بوده است. يافته‌‌هاي تحقيق در دو سطح توصيفي و استنباطي گزارش شده‌اند. نتايج آزمون، نرمال بودن توزيع متغيرهاي پژوهش در جدول شمارة (2) منعكس شده است. مقايسة ميانگين متغيرهاي با توزيع نرمال با استفاده از آزمون‌‌هاي «t» مستقل و مقايسة ميانگين متغيرها با توزيع غيرنرمال از آزمون يومن ـ ويتني انجام شده است.

    جدول (2): آزمون نرمال بودن توزيع متغيرهاي پژوهش

     متغيرهاي پژوهش    سرماية اجتماعي    سرماية فرهنگي    مصرف رسانه    دين‌داري    سن    پايگاه اقتصادي اجتماعي
    Z    860/0    775/0    485/1    583/2    981/3    812/1
    سطح معني‌داري    450/0    586/0    024/0    000/0    000/0    003/0
    نتيجة آزمون    توزيع نرمال    توزيع نرمال    توزيع غيرنرمال    توزيع غيرنرمال    توزيع غيرنرمال    توزيع غيرنرمال

    از نظر روش‌شناختي و در جهت تفكيك پاسخ‌گويان در دو قالب سنتي و نوگرا بر ضرورت برابر بودن شمار سؤالات توجه شد. با تعيين دامنة مفروض17 تا 68 براي دو گروه از زنان سنتي و نوگرا امكان مقايسه نمرات به‌دست‌آمده از پاسخ‌گويان در هر دو سنخ فراهم گرديد. بر اين اساس، زناني كه نمرة گفتمان سنتي آنان از نمرة گفتمان نوگرايي بالاتر بود، به‌عنوان زنان سنت‌گرا و زنان داراي نمره بالاتر در گفتمان نوگرايي به‌عنوان زنان نوگرا انتخاب شدند. با اين توضيح، فرضيه‌هاي اين پژوهش شامل موارد ذيل است:
    1. ميان ميزان سرماية اجتماعي زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    2. ميان ميزان سرماية فرهنگي زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    3. ميان ميزان مصرف رسانه‌اي زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    4. ميان ميزان دين‌داري زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    5. ميان ميزان سن زنان زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    6. ميان ميزان پايگاه اجتماعي و اقتصادي زنان سنت‌گرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
    يافته‌‌هاي‌ پژوهش
    يافته‌‌هاي توصيفي
    توزيع فراواني پاسخ‌گويان سنت‌گرا و نوگرا: از ميان چهارصد نفر زنان مورد بررسي، 211 نفر (53 درصد) كه نمرة گفتمان سنتي آنان از نمرة گفتمان نوگرايي بالاتر بود، به‌عنوان زنان سنت‌گرا و 189 نفر (47 درصد) از آنان، با توجه به داشتن نمرة بالاتر در گفتمان نوگرايي، به‌عنوان زنان نوگرا انتخاب شدند؛
    شكل (2): فراواني پاسخ‌گويان برحسب سنت‌گرايي و نوگرايي

    توزيع فراواني پاسخ‌گويان بر پاية متغيرهاي وابسته: از نظر وضعيت سني، 130 نفر در گروه 18 تا 23 سال، 105 نفر در گروه 24 تا 29 سال، 81 نفر در گروه 30 تا 35 سال و 84 نفر در گروه 36 تا 40 سال واقع شده‌اند. از نظر ميزان سرماية اجتماعي 64 نفر در سطح پايين، 245 نفر در سطح متوسط و 91 نفر در سطح بالا قرار مي‌گيرند. از نظر ميزان سرماية فرهنگي، 55 نفر در سطح پايين، 220 نفر در سطح متوسط و 125 نفر در سطح بالا قرار دارند. ميزان مصرف رسانه، 86 نفر در سطح پايين، 260 نفر در سطح متوسط و 54 نفر در سطح بالا ارزيابي شده‌اند. همچنين، ميزان دين‌داري 17 نفر در سطح پايين، 116 نفر در سطح متوسط و 267 نفر در سطح بالا مي‌باشند. 26 درصد از پاسخ‌گويان داراي پايگاه اقتصادي اجتماعي پايين، 5/34 درصد داراي پايگاه اقتصادي اجتماعي متوسط و 5/39 درصد آنان از پايگاه اقتصادي اجتماعي بالايي دارند. جدول (3) درصد توزيع فراواني پاسخ‌گويان را بر حسب متغيرهاي ياد‌شده نشان مي‌دهد؛
    جدول (3): درصد توزيع فراواني پاسخ‌گويان بر پاية متغيرهاي وابسته
    متغير    سطح متغير    درصد فراواني    متغير    سطح متغير    درصد فراواني
    سرماية اجتماعي    كم    16    
    مصرف رسانه    كم    5/21
        متوسط    3/61        متوسط    65
        زياد    8/22        زياد    5/13
        درصد كل    100        درصد كل    100
    سرماية فرهنگي    كم    8/13    
    دين‌داري    كم    3/4
        متوسط    55        متوسط    29
        زياد    3/31        زياد    8/66
        درصد كل    100        درصد كل    100
    سن    18-23    5/32    پايگاه اقتصادي 
    اجتماعي    پايين    26
        24-29    3/26        متوسط    5/34
        30-35    3/20        بالا    5/39
        36-40    21        درصد كل    100
        درصد كل    100            
    توصيف متغير مستقل: بر اساس جدول (4) در ميان گويه‌‌هاي مرتبط با گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، بيشترين ميانگين مربوط به گوية توانايي بهتر زنان در تربيت فرزندان از طريق بالاتر بردن معلوماتشان با ميانگين 75/93 است. همچنين كم‌ترين ميزان ميانگين مربوط به گوية ناراحت نشدن زن از همسرگزيني دوم از طرف شوهر با ميانگين 25/34 است. در ميان گويه‌‌هاي مرتبط با گفتمان‌‌هاي نوگرا، بيشترين ميانگين مربوط به گوية قابل تحمل نبودن همسرگزيني دوم شوهر از طرف زن با ميانگين 86 و كم‌ترين ميانگين مربوط به گوية پذيرفتن مسئوليت سنگين زندگي خانوادگي به‌عنوان سهم زنان از زندگي زناشويي با ميانگين 5/49 است. ديگر اطلاعات تفصيلي دربارة بقية گويه‌ها با مراجعه به جدول مزبور شناسايي مي‌شود.
    جدول (4): ميانگين گويه‌‌هاي سازندة متغير مستقل
    گفتمان‌‌هاي اجتماعي زنان
    گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت    گفتمان‌‌هاي نوگرا
    شرح گوية مورد سنجش
        ميانگين
        شرح گوية مورد سنجش
        ميانگين    شرح گوية مورد سنجش    ميانگين    شرح گوية مورد سنجش
        ميانگين
    توانايي بهتر زنان در تربيت فرزندان با بالاتر بردن معلوماتشان     75/93    وظيفه نداشتن زن در تأمين مخارج زندگي و برخورداري از ارث كمتر     5/57    قابل تحمل‌نبودن همسرگزيني دوم شوهر از طرف زن     86    تأكيد بر پذيرفتن نقش‌‌هاي پايين‌تر از مردان در تربيت زنان از دوران بچگي    25/59
    نقش آفريني زنان در سرنوشت خود و كشور با شركت در انتخابات و فعاليت‌‌هاي اجتماعي     92    عدم امكان قاضي‌شدن زن و صدور حكم عادلانه به علت احساسات و عواطف زياد     56    شغل به‌عنوان عامل استقلال زن و مؤثر در احساس عدم سربار بودن    75/86    ميهماني رفتن با دوستان بدون حضور شوهر در صورت تمايل    75/57
    موفق‌تر بودن زنان در انجام بعضي كارها در مقايسه با مردان    25/89    عدم شركت زن در مراسم در حضور مردان نامحرم     75/52    شراكت زنان در مخارج خانواده و برخورداري آنان از ارث برابر     5/77    بچه‌داري و شوهرداري به‌عنوان موانع موفقيت براي زن    25/56
    فعاليت هم‌زمان در جامعه، خانه و تربيت فرزندان به‌عنوان ملاك زن موفق    5/88    ضعيف‌تر بودن زنان و نيازمند بودن آنها به كمك مردان    49    برابري ديه زن و مرد و بروز مشكل در تأمين مخارج خانواده به سبب فوت زن    25/73    مردان به‌عنوان افراد ظالمي كه فقط به‌نفع خودشان حرف مي‌زنند    25/55
    امكان كار و فعاليت زن بيرون از خانه با حفظ حجاب    75/84    فريب خوردن سريع‌تر زنان و اولويت به حضور در خانه    44    طلاق به‌عنوان حق طبيعي زن و امكان استفاده از آن در صورت تمايل     25/69    عدم نياز زن به اجازة شوهر براي خروج از منزل به‌طور مطلق    54
    همسر خوب بودن براي شوهر به‌عنوان ملاك زن موفق    83     ضرورت نداشتن حضور زنان در فعاليت‌‌هاي اجتماعي مانند راهپيمايي‌ها    44    عادي بودن آرايش زنان در بيرون از خانه و اشكال نداشتن آن    5/66    ازدواج زنان به‌عنوان عامل محدوديت آفرين براي آزادي زنان     52
    مردانه بودن برخي كارها و ناتواني زنان در انجام درست آنها     80    فرزند‌آوري بيشتر و تربيت فرزندان به‌عنوان ملاك خوب بودن زن     75/40    ارتباط نداشتن حفظ عفت به حجاب و آرايش نكردن در بيرون از منزل     63    ازدواج زنان به‌عنوان مانع پيشرفت درس و تحصيل آنها    51
    حفظ دايمي حجاب، جز در حضور همسر، به‌عنوان يكي از ارزش‌‌هاي مهم    5/76    ناراحت نشدن زن از همسر‌گزيني دوم از سوي شوهر     25/34    امكان پرداختن به تفريح و شادي در پارك با صفا و صميميت از طرف دختر و پسر     5/60    پذيرفتن مسئوليت سنگين زندگي خانوادگي به‌عنوان سهم زنان از زندگي زناشويي     5/49
    مادر‌شدن به‌عنوان يكي از مهم‌ترين افتخارات زن    75/74            عدم نياز زن به اجازة شوهر براي خروج از منزل در صورت تشخيص صلاح كار    60        
    ميانگين كل گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت    1/67    ميانگين كل گفتمان‌‌هاي نوگرا    4/63
    يافته‌‌هاي استنباطي:
    آزمون فرضيات: آمار‌‌هاي مرتبط با آزمون فرضيات اول و دوم در جدول (5) و آمار‌‌هاي مرتبط با فرضيات سوم تا ششم در جدول (6) منعكس است. 
    جدول (5): «t» گروه‌‌هاي مستقل، مقايسه ميزان سرماية فرهنگي و سرماية اجتماعي زنان نوگرا و ستني
    متغير    گروه    ميانگين    انحراف معيار    t    df    sig    نتيجة آزمون فرضيه
    سرماية اجتماعي    سنت‌گرا    99/68    561/8    496/5    398    000/0    تأييد فرضية اول
        نوگرا    37/64    204/8                
    سرماية فرهنگي    سنت‌گرا    50/44    483/9    948/2-    398    013/0    تأييد فرضية دوم
        نوگرا    95/46    168/10                
    در آزمون فرضية نخست بر اساس نتايج به‌دست‌آمده از جدول (5) مي‌توان گفت كه ميزان
    سرماية اجتماعي دو گروه با ديگري تفاوت معنادار دارد و فرضية تحقيق تأييد مي‌شود
    (05/0,Sig< 496/5t=). بر پاية جدول (5) ميانگين ميزان سرماية اجتماعي در ميان زنان سنت‌گرا با نمرة 99/68 بيشتر از ميزان آن در ميان زنان نوگرا با نمره 37/64 است؛ بدين‌ترتيب، زنان سنت‌گرا، در مقايسة با زنان نوگرا از ميزان سرماية اجتماعي بيشتري برخوردارند. درضمن، دامنة تغييرات ميزان سرماية اجتماعي ميان 42 تا 88 است.
    فرضية دوم با توجه به يافتة (05/0,Sig< 9486/2- t=) در همان جدول تأييد مي‌شود. ميانگين ميزان سرماية فرهنگي در ميان زنان سنت‌گرا با نمرة 50/44 كمتر از ميزان آن در ميان زنان نوگرا با نمرة 95/46 است؛ بدين‌ترتيب، زنان نوگرا، نسبت به زنان سنت‌گرا از ميزان سرماية فرهنگي بيشتري بهره مي‌برند. دامنة تغييرات ميزان سرمايه فرهنگي ميان 17 تا 66 است.
    فرضية سوم بر اساس داده‌‌هاي جدول (6)، تأييد مي‌شود (05/0,Sig<112/4z=). ميانگين رتبة ميزان استفاده از رسانه در ميان زنان ستني 08/178 كمتر از ميزان آن در بين زنان نوگرا 53/225 است.

    جدول (6): «آزمون يومن ويتني»، مقايسة ميزان مصرف رسانه‌اي، دين‌داري، سن و پايگاه اقتصادي اجتماعي زنان نوگرا و سنت‌گرا

    نتيجه آزمون فرضيه     سطح معناداري    z    u    ميانگين رتبه    تعداد        گروه    متغير
    تأييد فرضيه سوم    000/0    112/4-    5/15209    08/178    211    سنت‌گرا    مصرف رسانه‌اي
                    53/225    189    نوگرا    
    تأييد فرضيه چهارم    000/0    916/8-    9672    16/249    211    سنت‌گرا    دين‌داري
                    17/146    189    نوگرا    
    تأييد فرضيه پنجم    003/0    967/2-    16636    16/216    211    سنت‌گرا    سن
                    02/183    189    نوگرا    
    رد فرضيه ششم    733/0    341/0-    5/19547    64/198    211    سنت‌گرا    پايگاه اقتصادي اجتماعي
                    57/202    189    نوگرا    

    فرضية چهارم بر مبناي يافتة (05/Sig<، 916/8z=) همان جدول تأييد مي‌شود. ميانگين رتبة ميزان دين‌داري در بين زنان سنت‌گرا 16/249 بيشتر از ميزان آن در ميان زنان نوگراست (17/146)؛ ازاين‌رو، زنان سنت‌گرا نسبت به زنان نوگرا از ميزان دين‌داري بيشتري بهره‌مندند.
    فرضية پنجم به استناد يافته (05/0, Sig<967/2z=) مندرج در جدول (6) تأييد مي‌شود. ميانگين رتبة سن در ميان زنان سنت‌گرا 16/216 بيشتر از ميزان آن در ميان زنان نوگراست (02/183). نتيجة كلي اينكه زنان نوگرا جوان‌تر از زنان سنت‌گرا هستند.
    آخرين فرضية پژوهش به استناد يافتة (05/0,Sig>341/0z=) كه در جدول (6) آمده است تأييد نمي‌شود. بدين‌ترتيب، ميان دو گروه زنان سنت‌گرا و نوگرا از نظر پايگاه اقتصادي اجتماعي، تفاوت معناداري وجود ندارد.
    شكل (3): نمودار مقايسة ميانگين متغيرهاي وابسته

    بحث و نتيجه گيري
    نوشتار حاضر با هدف بررسي رابطة گفتمان‌‌هاي زنان، با ايده‌ها و كنش‌‌هاي زنان هجده تا چهل‌سالة شهر شيراز تهيه شد. دربارة پنج گفتمان اثرگذار در مسائل زنان، ذيل عناوين گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت و گفتمان‌‌هاي نوگرا بحث شد.
    يافته‌‌هاي توصيفي، ميانگين 1/67 گرايش به گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت را در ميان زنان نشان داد. گرايش به گفتمان‌‌هاي نوگرا با اختلافي بسيار كم با گرايش به گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت رقم 4/63 را به خود اختصاص داده است. با عنايت به چند قرن عقبة فكري و فرهنگي گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، در جامعة ايران، به نظر مي‌رسد بتوان يافتة مزبور را بر روند انقباضي گفتمان‌‌هاي سنت و حركت رو به رشد گفتمان‌‌هاي مدرن در ميان زنان و نيز سكولار شدن زيست جهان آنان تفسير كرد. در ميان هفده گوية نشان‌دهندة گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، آن دسته از گويه‌هايي كه متضمن بازانديشي در سنت‌اند ميزان ميانگين‌‌هاي بالايي دارند. از اين ميان مي‌توان به گوية توانايي بهتر زنان در تربيت فرزندان از طريق بالاتر بردن معلوماتشان با ميانگين 75/93 و گويه نقش‌آفريني زنان در سرنوشت خود و كشور با شركت در انتخابات و فعاليت‌‌هاي اجتماعي با ميانگين 92 اشاره كرد. به‌طور متقابل، گويه‌هايي كه در معرض بازانديشي‌‌هاي تفسيري واقع نشده‌اند ميزان پذيرش اجتماعي پايين‌تري در ميان زنان دارند؛ از آن جمله مي‌توان به گوية «فرزندآوري بيشتر و تربيت فرزندان به‌عنوان ملاك خوب بودن زن» با ميانگين 75/40 و گوية «ناراحت نشدن زن از همسرگزيني دوم از طرف شوهر» با ميانگين 25/34 اشاره كرد. در ميان گويه‌‌هاي معرف گفتمان‌‌هاي مدرن، گويه‌هايي كه چشم‌اندازهاي فمنيستي در مسائل زنان را به تصوير مي‌كشند، ميانگين بالاتر از 50 دارند؛ از آن جمله مي‌توان به گوية «بچه‌داري و شوهر‌داري به‌عنوان موانع موفقيت براي زن» با ميانگين 25/56؛ ازدواج زنان به‌عنوان عامل محدوديت‌آفرين براي آزادي زنان» با ميانگين 52؛ «ازدواج زنان به‌عنوان مانع پيشرفت درس و تحصيل آنان» با ميانگين 51 اشاره كرد. يافته‌‌هاي تجربي اين پژوهش نفوذ فراوان ارزش‌ها و باورهاي فمنيستي در ميان زنان را نشان مي‌دهد. بر همين اساس، مي‌توان ادعا كرد بينش‌ها و ارزش‌‌هاي اسلامي، فقط در صورتي امكان ادامة حيات اجتماعي خواهند داشت كه در قالب‌‌هاي فهم‌پذير براي نسل‌‌هاي امروزي و با تكيه بر استدلال‌‌هاي عقلاني و بهره‌بري از تكنولوژي‌‌هاي ارتباطي جديد عرضه شوند؛ در ‌غير‌اين‌صورت، به‌احتمال قوي شاهد تغييرات ارزشي در زمينه‌‌هاي گوناگون و از جمله در زمينة مسائل خانواده، شبيه آنچه در غرب اتفاق افتاده است، خواهيم بود.
    در تبيين يافته‌‌هاي استنباطي مرتبط با گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت، نكتة قابل بيان اين است كه در گفتمان‌‌هاي مزبور بر مفاهيم جمع‌گرايي، اشتراك ارزشي كلان در سطح جامعه و ضرورت استمرار و بازتوليد آنها و غايت‌مندي زندگي بسيار تأكيد مي‌شود. اين نقاط تأكيد در تحليل نهايي به امنيت هستي‌شناختي كنش‌گران منتهي مي‌شود. به‌علاوه، مقولات اشاره‌شده به‌طور خاص در مفهوم دين‌داري نيز لحاظ شده‌اند كه به‌مثابة يكي از متغيرهاي وابستة پژوهش بررسي شد. دين يكي از اساسي‌ترين مؤلفه‌‌هاي گفتمان‌‌هاي معطوف به سنت است كه ضمن ارائة تبيين‌‌هاي عميق براي بنيادي‌ترين پرسش‌‌هاي وجودي آدمي همچون چرايي زندگي و فلسفة حيات، كامل‌ترين سطح امنيت هستي‌شناختي را براي كنش‌گران هوادار خود فراهم مي‌آورد. اهميت امنيت هستي‌شناختي به‌وجود‌آمده در فضاي گفتماني سنت كه دين‌داري از وجوه شاخص آن شمرده مي‌شود، هم‌زمان با افزايش سن و كم‌رنگ شدن مدخليت تمتعات دوران جواني، از نكات درخور توجه‌اي است كه تحليل رابطه ميان گفتمان‌‌هاي ديني و متغيرهاي اين سن ضرورت دارد. بر اين اساس، انتظار مي‌رود هم‌زمان با ازدياد سن، تمايل افراد به معنويت، امر متعالي و دين‌ورزي، كه عميق‌ترين مبناي وجودي آن را بايد در پارادايم گفتماني سنت جست‌وجو كرد، افزايش يابد. همچنين آموزه‌‌هاي ديني، يكي از مهم‌ترين منابع اساسي توليد سرماية اجتماعي و جمع‌گرايي است كه همواره بر ضرورت اشتراك ارزشي در سطوح گوناگون حيات اجتماعي تأكيد مي‌كند. بر اين مبنا، يافته‌‌هاي تجربي اين پژوهش، مبني بر سطح بالاتر سرماية اجتماعي، دين‌داري و سن زنان سنت‌گرا در‌مقايسه با همتايان نوگراي آنان مي‌تواند در انطباق با تحليل نظري بالا تفسير شود.
    در تحليل نظري، يافته‌‌هاي پژوهشي مرتبط با ويژگي‌‌هاي جامعه‌‌شناختي آن دسته زناني كه گرايش‌هاي بيشتر به گفتمان‌‌هاي تجددخواه دارند، بايد به اين نكته اشاره كرد كه در تفكر مدرن هرگونه ذات‌گرايي و جست‌وجوي حقيقت ناب و متعالي امري تقريباً منتفي است. به‌طور متقابل، آنچه به‌طور كلي در مدرنيته بر آن تأكيد مي‌شود، محوريت عقل خودبنياد، به‌گونه‌اي مستقل از هرنوع معرفت پيشيني فرابشري است. در تلقي مدرن، هر امر قابل تصوري به وجوه تاريخي، فرهنگي و اجتماعي آن تقليل داده مي‌شود. اين نوع تلقي از حقيقت، چه در قالب نفي آن باشد و چه در شكل غير‌قابل دسترس دانستن آن، متن چيرة بيشتر نظام‌‌هاي آموزشي و محصولات فرهنگي مدرن همچون رسانه‌‌هاي شنيداري و ديداري، به‌ويژه ماهواره‌ها و اينترنت است. بر اين مبنا، طيف گسترده‌اي از نظامات آموزشي و محصولات فرهنگي در‌مجموع ماهيتي غالباً عرفي، سكولار و غير‌ديني داشته، بر پاية آموزه‌‌هاي تجدد‌محور و نتايج سلبي و ايجابي مترتب بر آن صورت‌بندي شده‌اند. رسانه‌‌هاي جهاني، همچون اينترنت و ماهواره با عنايت خاص به در دسترس‌بودن آنها براي بيشتر جامعه، و نيز تا اندازة فراواني نظام آموزش رسمي كشور، مشحون از گزاره‌ها و آموزه‌‌هاي گفتمان‌‌هاي تجددخواه همچون گفتمان‌‌هاي فمينيستي و گفتمان روشنفكري ديني است كه همة آنها به‌صراحت بر عقل خودبنياد و مباني و لوازم سكولاريسم تكيه مي‌كنند. بدين‌ترتيب، به‌طور منطقي اين انتظار وجود دارد كه رسانه‌‌هاي يادشده افراد معطوف به گفتمان‌‌هاي مدرن را بيشتر به سوي خود مي‌كشاند. يافته‌‌هاي تجربي مقالة حاضر مبني بر بيشتر ميزان سرماية فرهنگي و مصرف رسانه‌اي زنان نوگراست كه در همين جهت تفسير‌پذير است.
    عدم تفاوت معنادار پايگاه اقتصادي و اجتماعي زنان سنت‌گرا و نوگرا را مي‌توان بر تغييرات اجتماعي جديد، از جمله مصرفي شدن جامعه حمل كرد كه در نظريات متأخر جامعه‌شناسي انعكاس يافته است؛ در اين نوع جوامع، با همگاني شدن مصرف، مفهوم طبقه، به‌ويژه در معناي كلاسيك و متقدم آن، فرو مي‌پاشد و به‌طور متقابل، مقولة فرهنگ و تمايزات فرهنگي جاي‌گزين مفهوم طبقه مي‌شود. اين نوع تغيير اجتماعي طي چند سال اخير در جامعة ايران نيز محقق شده است و اكنون بيش از گذشته، شاهد دسترسي روزافزون اقشار مختلف جامعة ايران به كالاهاي مصرفي هستيم كه سرانجام عموميت يافتن پديدة مصرف را، نه براي رفع نياز، بلكه به‌منزلة مبناي تشخص و هويت، به ارمغان مي‌آورد.
    در‌مجموع، يافته‌‌هاي پژوهشي مقاله نشان از اثرگذاري گفتمان‌‌هاي اجتماعي بر صورت‌بندي و تغيير واقعيت‌ها و ساختار اجتماعي دارد. بر همين اساس، به نظر مي‌رسد در مواجهه معقول با آسيب‌‌هاي اجتماعي در حوزه‌‌هاي خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعي زن و مرد و حجاب و عفت، نبايد از ابعاد گفتماني و معرفتي مرتبط با آنها غفلت شود. بي‌توجهي به وجه گفتماني و معرفت‌شناختي آسيب‌‌هاي اجتماعي معمولاً با پرداختن يك‌سويه به جنبة انضمامي و سخت‌افزاري آنها همراه مي‌شود كه طي آن به جاي توجه به علت، به برخورد با معلول توجه مي‌شود. اين نوع برخورد با مسائل اجتماعي در بيشتر موارد به كاهش آسيب‌ها و ناهنجاري‌‌هاي اجتماعي منتهي نخواهد شد. بر اين اساس، پيشنهاد مي‌شود سياست‌گذاري‌‌هاي فرهنگي و اجتماعي با تأكيد مضاعف بر معرفي، تبيين و بر ساخت مباني معرفتي كنش‌‌هاي اجتماعي با گفتمان‌سازي در دستور كار برنامه‌ريزان جامعه قرار گيرد.
     
     

     

    References: 
    • آبوت، پاملا و كلر والاس (1381)، درآمدي بر نگرش‌‌هاي فمنيستي، ترجمة مريم خراساني و ديگران، تهران، دنياي مادر.
    • اسپوزيتو، جان، «زن و اسلام، بحث داغ جوامع مسلمان» ، ترجمة رزا افتخاري، (زمستان 1378)، زنان، سال هفتم، ش 54، ص40-42.
    • اكبري مقدم، حميد، «جستاري در مطبوعات» (تابستان 1379)، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، ش 8، ص 108-115.
    • باقي، عماد الدين، «مسئله زنان، كدام مسئله؟» (پاييز 1378)، زنان، ش 57، ص 23- 25.
    • بستان، حسين (1384)، اسلام و جامعه‌شناسي خانواده، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • ترنر، جاناتان و ال بيگلي (1370)، پيدايش نظريه جامعه‌شناسي، ترجمة عبدالعلي لهسايي زاده، شيراز، دانشگاه شيراز.
    • جعفريان، رسول (1380)، رسائل حجابيه، قم، دليل ما.
    • جناتي، محمد ابراهيم، «فقه اجتهادي و اصلاح حوزه‌ها از ديدگاه امام» (فروردين و ارديبهشت 1369)، كيهان انديشه، ش 29، ص15-39.
    • جوادي آملي، عبدالله (1370)، زن در آيينه جلال و جمال، چ هشتم، قم، اسراء.
    • چلبي، مسعود (1384)، جامعه‌شناسي نظم، تهران، نشر ني.
    • حسيني طهراني، محمد (1363)، رسالة بديعه في تفسير آيه الرجال قوامون علي النساء، ترجمة جمعي از حوزويان، تهران، منشورات الحكمه.
    • خرمي، قاسم (1377)، توسعه نيافتگي فرهنگ سياسي و ناكارآمدي احزاب سياسي، پايان نامة كارشناسي ارشد، علوم سياسي، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي.
    • دانل، مك (1383)، مقدمه‌اي بر نظريه گفتمان، فرهنگ گفتمان، ترجمة حسينعلي نوذري، تهران، فرهنگ گفتمان.
    • دباغ، سروش (1384)، آئين در آئينه، مروري بر آراء دين شناسانه عبدالكريم سروش، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط.
    • سراج زاده، حسين (1384)، چالش‌‌هاي دين و مدرنيته، تهران، طرح نو.
    • سروش، عبدالكريم، «ديانت، مدارا و مدرنيت» (زمستان 1377)، كيان، ش 45، ص 20- 37.
    • شهشاني، سهيلا، «زن ايراني يك مسئله سياسي است» (اسفند 1376)، فرهنگ توسعه، سال ششم، ش32، ص 3-11.
    • شويده، كريستين و اوليويه فونتن (1385)، واژگان بورديو، ترجمة مرتضي كتبي، تهران، نشرني.
    • ضميران، محمد (1378)، ميشل فوكو، دانش و قدرت، تهران، هرمس.
    • طباطبايي، سيدمحمدحسين (1360)، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين.
    • فاتحي، ابوالقاسم (1382)، اثر سرمايه اجتماعي بر هويت اجتماعي دانشجويان در شهر تهران، پايان نامة دكتري ، جامعه-شناسي، اصفهان، دانشگاه اصفهان.
    • فرقاني، محمدمهدي (1382)، راه دراز گذار، تهران، فرهنگ و انديشه.
    • كچوئيان، حسين (1387)، تطورات گفتمان‌‌هاي هويتي ايران، ايراني در كشاكش با تجدد و مابعد تجدد، تهران، نشر ني.
    • كسرايي، محمد سالار (1379)، چالش سنت و مدرنيته در ايران، تهران، مركز.
    • لرستاني، فربيرز (1381)، بررسي جامعه شناختي جنبش اجتماعي زنان، پايان نامة كارشناسي ارشد، جامعه¬شناسي، تهران، دانشگاه تربيت مدرس.
    • مارش، ديويد و استوكر، جري (1378)، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمة اميرمحمد حاجي يوسفي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي.
    • مجتهد شبستري، محمد (1379)، نقدي بر قرائت رسمي از دين: بحران ها، چالش‌ها و راه حل ها، چ دوم، تهران، طرح نو.
    • مطيع، ناهيد، «فمنيسم در ايران، در جست¬جوي يك رهيافت بومي»(پاييز1376)، زنان، سال ششم، ش 33، ص 20-25.
    • مهدوي زادگان، داوود (1379)، از قبض معنا تا بسط دنيا، معرفت‌شناسي انتقادي فرايند عرفي گرايي دكتر سروش، بي جا، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه.
    • مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني (1374)، جايگاه زن در انديشه امام خميني، تبيان.
    • نش، كيت (1385)، جامعه‌شناسي سياسي معاصر: جهاني شدن، سياست و قدرت، ترجمة محمدتقي دلفروز، تهران، كوير.
    • De Beauvoir, Simone, Sexe et existence (2001): (M. Plaux et MKail) éditori Michalon
    • Grippo, Karen P. & Melanie, S. Hill (2008) , Self-objectification, Habitual body Monitoring, and body dissatisfaction in older European American women: Exploring age and feminism as moderators, Body Image 5, p. 173–182.
    • Jacoby, Tami Amanda (1999), Feminism, Nationalism, and difference: Reflections on the Palestinian Women's Movement,Women’s Studies International Forum, Vol. 22, No. 5, pp. 511–523
    • Jorgensen, M & Phillips, L. (2002), Discourse Analysis as Theory and Method, London, Sage Publications.
    • Laclau, E and Mouffe, C. (2001), Hegemony and socialist strategy, London, Verso, second edition.
    • Laclau, E and Mouffe, C. (2002), Recasting Marxism in James martin: Antonio Gramsci, critical Assessment of leading Political philosophers, Voutledge
    • Smith, Anna Marie, Laclau and Mouffe (1998), Routledge
    • Wollstonecraft , Mary (1972),A Vindication of the Rights of Woman, Burke's book
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی، ابوالقاسم، اخلاصی، ابراهیم.(1391) گفتمان‌های اجتماعی زنان در پارادایم سنت و نوگرایی؛ مطالعه‌ی زنان هجده تا چهل سال شهر شیراز. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 3(3)، 101-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابوالقاسم فاتحی؛ ابراهیم اخلاصی."گفتمان‌های اجتماعی زنان در پارادایم سنت و نوگرایی؛ مطالعه‌ی زنان هجده تا چهل سال شهر شیراز". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 3، 3، 1391، 101-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی، ابوالقاسم، اخلاصی، ابراهیم.(1391) 'گفتمان‌های اجتماعی زنان در پارادایم سنت و نوگرایی؛ مطالعه‌ی زنان هجده تا چهل سال شهر شیراز'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 3(3), pp. 101-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فاتحی، ابوالقاسم، اخلاصی، ابراهیم. گفتمان‌های اجتماعی زنان در پارادایم سنت و نوگرایی؛ مطالعه‌ی زنان هجده تا چهل سال شهر شیراز. معرفت فرهنگی اجتماعی، 3, 1391؛ 3(3): 101-122