بررسي رابطة انسان‌شناسي و روش‌شناسي در پارادايم‌هاي اثبات‌گرايي و رئاليسم انتقادي

سال سوم، شماره سوم، تابستان 1391، صفحه 87 ـ 100

Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. 3. No.3, Summer 2012

علي فتوتيان* / حسن عبدي**

چكيده

اين مقاله درپي بررسي مباني انسان‌شناختي و روش‌شناختي دو پارادايم اثبات‌گرايي و رئاليسم انتقادي بوده، مباني انسان‌شناسي و روش‌شناسي هريك از پارادايم‌هاي اثبات‌گرايي و رئاليسم انتقادي را بررسي و نقد مي‌كند؛ سپس به تأثير و تأثر اين دو مؤلفه بر همديگر در هريك از پارادايم‌ها خواهد پرداخت.

روش استفاده‌شده در اين نوشتار استدلالي ـ برهاني است و هدف از ارائة آن بيان اين مطلب است كه مؤلفه‌هاي هر پارادايم در يك منظومة معرفتي با هم ربط منطقي دارند و پذيرش هر مؤلفه به‌طور ضمني، پذيرش ديگر مؤلفه‌ها را نيز در بر خواهد داشت. پارادايم اثبات‌گرايي ازآنجاكه نگرشي مكانيكي به انسان دارد، در مباني روشي خود از علوم طبيعي الگوبرداري مي‌كند؛ به همين دليل، به‌نوعي روش توصيفي فارغ از ارزش به‌مثابة روشي معتبر روي مي‌آورد و روش كمّي را به‌منزلة راهي براي كسب اطلاعات كافي مي‌داند. پارادايم رئاليسم انتقادي ازآنجاكه انسان را داراي ماهيت اجتماعي مي‌داند، در روش خود پيش‌فرض‌هاي مورد توافق افراد در كنش ارتباطي را يكي از اركان قضاوت روشي مي‌داند و چون دغدغة رئاليستي نيز دارد، كفايت عملي را نيز از ديگر اركان قضاوت روشي خود مي‌شمرد. براي جمع‌آوري اطلاعات قايل به تركيب روش كيفي و كمّي است و هيچ‌يك را به‌تنهايي كافي نمي‌داند.

كليدواژه‌ها: روش‌شناسي، انسان‌شناسي، اثبات‌گرايي، رئاليسم انتقادي، واقع‌گرايي، فلسفة علم اجتماعي.